از دید جامعهشناختی، توانمندسازی زنان در زمینه مدیریت منابع آب نه فقط یک موضوع جنسیتی، بلکه مسألهای ساختاری است که در بستر عدالت اجتماعی و توسعه پایدار قابل پیگیری است.
به گزارش پایگاه خبری بهرهورنیوز، شیرین احمدنیا، دانشیار جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر گروه مطالعات زنان انجمن جامعهشناسی ایران در آینده نگر نوشته است:
مدیریت منابع آب یکی از پیچیدهترین و حیاتیترین چالشهای جوامع بشری است که با پیچیدگیهای زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی درهمتنیده شده است. زنان نهتنها در توزیع و مصرف آب در سطح خانوار نقش محوری دارند، بلکه در سطوح بالاتر ساختاری نیز میتوانند نقشآفرینانی اثرگذار در مدیریت منصفانه و پایدار آب باشند. بحران آب تهران و ایران، بیشتر از کمبود، ناشی از سوءمدیریت و عدم تطابق زیرساختها با جمعیت است.
مدیریت خانگی مصرف آب نه فقط نیاز محیطی بلکه مولفهای حیاتی از عدالت اجتماعی و اقتصادی است. در این میان، زنان، به عنوان کنشگران اجتماعی واقتصادی میتوانند نقشآفرینان موثری باشند. با اینحال، نقش زنان بهعنوان عاملان کلیدی در دو سطح خانواده و جامعه، اغلب مورد کمتوجهی واقع شده یا اساساً نادیده گرفته میشود.
زنان، با ظرفیت ذاتی در مدیریت خانه و فرهنگسازی، میتوانند نقطه شروع تحول باشند. اصلاح الگوی مصرف، بهینهسازی زیرساختها و مشارکت واقعی زنان -در کنار سیاستگذاریهای آگاهانه- میتواند راه خروج از بحران را هموار سازد.
اگر مروری بر ادبیات علوم اجتماعی داشته باشیم دو نظریه را مشخصاً میتوان نام برد که در زمینه تحلیل نقش زنان در زمینه مدیریت منابع آب میتوانند سودمند واقع شوند:
نخست، نظریه نقش (Role Theory) که بر موقعیتهای اجتماعی و انتظارات مرتبط با جنسیت، نقشها و وظایف استوار است. در بسیاری جوامع، به طور سنتی، وظایف مرتبط با تأمین و نگهداری منابع خانگی از جمله آب، اغلب بهصورت اجتماعی به زنان محول شده است.
در ارتباط با ایفای نقش زنان در خانواده، دو حیطه وجود داشته است که زنان در آن دخالت مستقیم داشته و دارند: یکی عرصه تولید و نگهداری منابع آب است. به این ترتیب که، خصوصاً در سطح جوامع روستایی یا مناطق کممنبع، تأمین آب شرب، نظافت، آشپزی و کشاورزی خرد بر عهده زنان بوده است.
این مسئولیتها بر اساس تقسیمکار جنسیتی، بدون توجه به هزینههایی چون فشار جسمی و زمانی محول میشده است. به عنوان مثال، زنان اغلب مسئول رفتوآمد به منابع دور یا چاهها بودهاند. زمینه دیگر حضور و تاثیرگذاری زنان، در زمینه ذخیرهسازی و نگهداری آب بوده است: زنان سیستمهای ساده (مانند ظرفهای سفالی یا پلاستیکی) برای ذخیره و نگهداری آب را به کارگرفته و مسئولیت حفظ سلامت و بهداشت آب را نیز برعهده داشتهاند.
عرصه دیگر نقشآفرینی زنان در سطح خرد، در چارچوب مصرف و صرفهجویی درباره آب بوده است. زنان معمولاً در تصمیمگیری درباره مصرف آب، مانند شیوه شستوشو، زمانبندی مصرف آشپزی یا باغچههای خانگی، نقش مهمی دارا بودهاند.
آموزشهای مرتبط و آگاهیهای بهداشتی، که ارتباط مستقیم با کیفیت آب مصرفی دارد نیز اغلب به دست زنان منتقل میشود. زنان بهعنوان حاملی از دانش سنتی، شیوههای مدیریت آب را نسل به نسل انتقال میدادهاند؛ از روشهای آبیاری سنتی گرفته تا تشخیص نشانههای کاهش کیفیت آب. این انتقال نه فقط فنی که فرهنگی بوده و در حفاظت پایدار از منابع آب مؤثر واقع شده است.
نظریه مرتبط و روشنگر دیگری نیز به نام نظریه بومشناسی سیاسی فمینیستی (Feminist Political Ecology) قابل طرح است که بر تأثیر ساختارهای قدرت جنسیتی در دسترسی به منابع و تصمیمگیری در محیط زیست تأکید دارد. این رویکرد میانرشتهای که از ترکیب دو حوزه بومشناسی سیاسی و فمینیسم پدیدار شده، به بررسی روابط پیچیده بین قدرت، جنسیت، و محیط زیست میپردازد و توضیح میدهد که چگونه جنسیت بر دسترسی به منابع طبیعی، مدیریت محیط زیست، و نوع مواجهه با آسیبهای زیستمحیطی مؤثر واقع میشود. در نتیجه، زنان با توجه به این که عموماً از پایگاههای پایینتر قدرت و منزلت برخوردار بودهاند، عموماً کمتر در تصمیمگیریهای کلان حضور دارند، حتی اگر در مصرف و مدیریت خانوادگی بهشدت اثرگذار و درگیر بوده باشند.
تاثیرگذاری زنان در سطوحی فراتر از خانواده
الف) مشارکت زنان در تصمیمگیریهای محلی
در شوراهای محلی، انجمنهای روستایی یا مدیریت تعاونیها، حضور زنان هرچند رو به افزایش است اما هنوز محدود بهحساب میآید. با این حال، مطالعات نشان میدهند که تجربه حضور زنان در این نهادها منجر به تصمیمهای پایدارتر و عدالتمحورتر در تخصیص آب شده است.
ب) نقش زنان در سازمانهای غیردولتی و جنبش اجتماعی
عرصه نسبتاً جدیدتری که برای زنان برای مداخله و اثرگذاری بر سیاستگذاریها شناسایی شده، فعالیت ایشان در سازمانهای مردمی و انجمنهای حفاظت از منابع آب است. ایشان منشأ تغییراتی غالباً از پایین به بالا (bottom-up) بودهاند، به نحوی که زنان با حضورشان موجب میشوند این سازمانها درجهت تدوین سیاستهای محلی و ملی به نهادهای بالادستی و صاحب نفوذ فشار بیاورند و اقداماتشان برای رفع کاستیها و چارهاندیشی برای چالشهای محلی موثرتر واقع شود.
ج) تأثیر ساختارهای جنسیتی در نابرابری دسترسی
در چارچوب نظریه بومشناسی سیاسی فمینیستی، نابرابریهای ساختاری در دسترسی به منابع و قدرت تصمیمگیری ناشی از سلطه و دوام ساختارهای جنسیتزده است. به این ترتیب که زنان، بنا به تقسیم کار جنسیتی متداول در جوامع مردسالار، معمولاً کمتر دسترسی به منابع رسمی دارند و صدایشان در سیاستگذاری محلی یا ملی شنیده نمیشود.
هنگامی که زنان به واسطه موانع فرهنگی و ساختاری امکان مشارکت و تاثیرگذاری بر سیاستها و برنامهریزیها نداشته باشند، شاهد پیامدهای منفی آن در عرصههای مختلفی خواهیم بود. این تبعات از جمله در ضعف در پایدارسازی منابع خود را نشان میدهد، از سوی دیگر، نابرابریهای جنسیتی همچنان تشدید میشود، و در نهایت، هزینههای آن متوجه کیفیت زندگی زنان وخانواده، و نهایتاً جامعه محلی میشود.
ساختارهای مردسالار محلی و ملی، قوانین و فرهنگ سیاسی سنتی، غالباً اجازه مشارکت واقعی به زنان نمیدهند. فقدان ظرفیتسازی و آموزش موجب ضعف توانمندسازی زنان در حوزههای فنی و مدیریتی میشود، و تبعاً، با تشدید محدودیتهای مالی زنان، به گسترش فقر زنانه منتهی میشود. برای مقابله با چنین شرایطی، جامعه نیازمند تضمین مشارکت واقعی زنان در سطوح مختلف خرد و میانه و کلان است.
در سطح کلان، ضرورت اصلاح ساختارهای حقوقی و نهادی و اصلاح قوانین تبعیضآمیز جنسیتی بهشدت احساس میشود. از آنجا که در سطح جامعه، حضور مؤثر و منصفانه زنان در تصمیمگیریها میتواند راهگشای مدیریت پایدار و عادلانه منابع آب باشد، حمایت از جنبشهای اجتماعی که به عدالت جنسیتی در دسترسی به آب میپردازند نیز حائز اهمیت است.
از سوی دیگر، نهادهایی که بر افکار عمومی و تغییر نگرشها تاثیرگذارند نیز از طریق فرهنگسازی عمومی میتوانند سهم خود را ایفا کنند به عنوان مثال، رسانهها و آموزشوپرورش در بها دادن، بهرسمیت شناختن و اگاهی رسانی در زمینه نقش زنان در مدیریت آب میتوانند مؤثر واقع شوند.
در ادامه برخی تجربیات موفق در زمینه مداخله و مشارکت زنان در مدیریت آب مورد در مناطق مختلف جهان مورد اشاره قرار میگیرد:
در هند
گروهی از زنان در تشکلی معروف به «دوستداران آب» در منطقه بوندلخند هند هستند که از سال ۲۰۰۵ به فعالیت در زمینه آب مشغولاند. آنها با احیای منابع آب خشک، در ساخت سازههای حفظ آب در ۲۰۰ روستا در ایالتهای مادیا پرادش و اوتار پرادش مشارکت داشتهاند. بخشی از موفقیت آنها به دلیل توانمندیشان در بسیج محلی و تأثیرگذاری مثبت برای کاهش مشکلات شدید کمآبی بوده است.
خانم آملا رؤیا (Amla Ruia فعال محیط زیست و بنیانگذار مؤسسه Aakar Charitable Trust) نیز در کشور هند تاکنون بیش از ۲۰۰ سد کوچک (check dam) در بیش از ۱۱۵ روستای ایالت راجستان ساخته است. این سدها سبب پر شدن سفرههای زیرزمینی، افزایش تولید محصولات کشاورزی، توانمندسازی دختران برای تحصیل و بازیابی توان اقتصادی منطقه شدهاند. به او لقب «مادر آب» دادهاند.
در رواندا
گروهی به نام Iriba Water Group که تشکلی اجتماعی تأسیسشده توسط خانم ایوت ایشیموی Yvette Ishimwe، فعال جوان رواندایی است با راهاندازی شبکهای از آبفروشیها و «ATM آب»ها، تا سال ۲۰۲۳، دسترسی بیش از ۳۰۰٫۰۰۰ نفر را در رواندا و کنگو به آب آشامیدنی سالم فراهم کرده و باعث ایجاد ۶۸ شغل شده و انتشار سالانه ۶۲ تن CO₂ را کاهش داده است.
در پاکستان
پروژهای به نام Paani Project راه اندازی شده است که با ساخت چاههای مجهز (عمیق، پمپدار، یا خورشیدی) به بیش از ۷٬۵۵۱ خانواده در منطقه ترپارکار برای دسترسی به آب سالم کمک کرده است. در چارچوب این پروژه «مرکز زنان» ایجاد شده تا آموزشهای مهارتی و صنایعدستی به زنان ارائه کند. زنان از امکان کشت باغچههای خانگی برخوردار شدند که استقلال اقتصادی آنها را تقویت کرده است.
در قاره آفریقا
در چارچوب فعالیت موسسهای به نام برنامه آب جهانی برای زنان Global Women’s Water Initiative در کنیا، تانزانیا و اوگاندا به زنان و جوانان آموزش ساخت فناوریهای کاربردی آب، مانند فیلترهای بیوسند و تانکهای ذخیره آب ارائه شده است. بسیاری از این زنان بعداً بهصورت حرفهای در ساخت و اجرای پروژهها همکاری کردهاند.
همچنین در قالب پروژههای ساخت سدهای شنی (Sand-Dam Projects) در مناطق خشک کنیا، زنان در روستاها در ساخت سدهای شنی مشارکت فعال داشتهاند. این سازهها به حفظ آب، تغذیه سفرههای زیرزمینی و کاهش تبخیر آب کمک کرده و راهی پایدار برای تأمین آب در فصل خشک ایجاد کردهاند.
در ایران
گذشته از اینکه زنان ایران در چارچوب فعالیت سنتیشان در مناطق روستایی به ویژه با توجه به پهناوری اقلیم خشک و کمآبی نقش حائز اهمیتی در حراست از منابع کمیاب آبی ایفا کردهاند، در شرایط غلبه زندگی شهرنشینی و تغییر در سبک معیشت و زندگی هم تا حدودی در جهت حفظ منابع آبی علیرغم موانع و محدودیتهای فرهنگی که به زنان اجازه نقشآفرینی نمیدهد، سهم خود را ایفا کردهاند.
بنا به گزارش سازمان حفاظت محیط زیست ایران، مشارکت زنان در پروژههای حفاظت از تالابها (تالابهای استانهای آذربایجان غربی و شرقی، فارس و خوزستان)، حتی در ابعادی بیشتر از مردان صورت گرفته است. کمپینی هم در آذربایجان شرقی با نام «بانوی آب» با مشارکت زنان و با تاکید بر نقش کلیدی زنان در مدیریت آب راهاندازی شده است.
زنان را به عنوان سفیران آب نامیدهاند چراکه گرداننده اصلی مصرف آب در منازل هستند و توان بالایی برای فرهنگسازی دارند. در بوشهر برنامههایی مانند مسابقات ملی پیامکی برای ترویج فرهنگ مصرف بهینه آب و برق با مشارکت زنان برگزار شده است.
همچنین تاکید شده است که زنان معمولاً در مشاغل سازگار با محیط زیست مانند صنایع دستی، خیاطی و مشاغل غیرکشاورزی مشارکت مؤثری داشتهاند که به کاهش فشار بر منابع آبی کمک کرده است. از دیگر موارد، اقدامات دانشگاهی نظیر برگزاری کارگاههای توانمندسازی و مشارکت زنان در مدیریت آب است که در سال 1403 با همکاری شرکت آب و فاضلاب خوزستان و دانشگاه آزاد اهواز برگزار شد که طی آن کارشناسان زن در دستگاههای مختلف و اساتید دانشگاه در زمینه مدیریت منابع آب و مصرف بهینه آموزش دیدهاند.
در جریان بحران اخیر کمبود برق و آب که در بسیاری از استانها در فصل تابستان سال جاری مسالهساز شده و منجر به قطعی مکرر آب و مشکلاتی برای تأمین آب شده است، باز هم شاهد این بودهایم که گروهی از زنان در تهران، در چارچوب تشکلهای مدنی و مردمی در سطح محلههای خود اقدام به تهیه بروشورهای آگاهیرسانی و آموزش شهروندان برای صرفهجویی در مصارف آب به شیوههای مختلف کردهاند.
در این بروشورهای اطلاعرسانی، حتی دعوت از شهروندان دیگر به عمل آمده که با اقداماتی نظیر تکثیر و توزیع این بروشورها و تشکیل جلسات جمعی برای مطالعه و گفتگو در زمینه شیوههای صرفهجویی در مصرف و پیشگیری از هدررفت آب، «به جمع ما بپیوندید و آبیار محلهتان بشوید».
از دید جامعهشناختی، توانمندسازی زنان در زمینه مدیریت منابع آب نه فقط یک موضوع جنسیتی، بلکه مسألهای ساختاری است که در بستر عدالت اجتماعی و توسعه پایدار قابل پیگیری است. با اصلاح ساختارهای نهادی، سرمایهگذاری در آموزش و تقویت نهادهای مدنی، هم کارکرد خانوادهها در مدیریت مؤثر آب ارتقا مییابد و هم نظامهای مدیریت آب در سطح جامعه مقبولیت، پایداری و کارآمدی بیشتری خواهند یافت.
مطالب مرتبط: