مصوبه افزایش قیمت بنزین آزاد، نه تصمیمی شجاعانه به معنای كلاسیك است و نه عقبنشینی. یك گام میانی است؛ تلاشی برای وارد كردن عقلانیت اقتصادی به یكی از احساسیترین حوزههای سیاستگذاری در ایران.
به گزارش پایگاه خبری بهره ورنیوز، حسین سلاح ورزی در اعتماد نوشته است:
دولت اینبار سراغ سادهترین و در عین حال حساسترین راه نرفته؛ قیمت پایه را بالا نبرده، شوك نداده، اعلام جنگ با جامعه نكرده است. سهمیه ۶۰ لیتری ۱۵۰۰ تومانی و ۱۰۰ لیتری 3 هزار تومانی را دست نزده و عملا گفته: مصرف معمول خانوادهها همان است كه بود.
این پیام، چه بخواهیم چه نه، برای اقتصادی كه از التهاب اجتماعی میترسد، پیام مهمی است. اینجا دولت آگاهانه تصمیم گرفته هزینه سیاسی ندهد و همزمان هزینه اقتصادی را به همه تحمیل نكند. اما داستان دقیقا از جایی شروع میشود كه مصرف از «معمول» عبور میكند.
نرخ 5هزار تومانی برای مصرف خارج از سهمیه یا استفاده از كارت جایگاه، در واقع خطكشی جدیدی است بین مصرف ضروری و مصرف بیقید. این همان جایی است كه تصمیم، رنگ اقتصادیتری به خود میگیرد. دولت میگوید: تا اینجا یارانه با توست، از اینجا به بعد، انتخاب خودت است و هزینهاش هم با خودت.
این منطق، در اقتصاد اسم دارد: قیمتگذاری حاشیهای. یعنی فشار را روی واحد آخر مصرف بگذاری، نه روی كل مصرف. نتیجهاش معمولا نه انفجار قیمت است و نه فروپاشی رفاه، بلكه تغییر تدریجی رفتار. كسی كه واقعا نیاز دارد، در سهمیه میماند؛ كسی كه بیشمصرف است، ناچار میشود فكر كند، برنامه بریزد، یا هزینه واقعیتری بپردازد.
این، اگر درست اجرا شود، یكی از كمهزینهترین روشهای كنترل مصرف در اقتصاد انرژی است. یك اثر مثبت مهم این تصمیم، كه كمتر به آن توجه میشود، بازگرداندن «نظم» به كارت سوخت است. كارت جایگاه سالها از ابزار اضطراری تبدیل شده بود به مسیر راحت و بیهزینه. نتیجهاش چه شد؟
دادههای مصرف مخدوش، رانتهای خرد، و بیمسوولیتی سیستماتیك. حالا كارت جایگاه گران شده؛ نه برای تنبیه مردم، بلكه برای اینكه بگوید نظم هزینه دارد و بینظمی گرانتر. اقتصادی كه داده دقیق نداشته باشد، محكوم به سیاستگذاری كور است و این تصمیم، بالقوه میتواند داده را احیا كند.
از زاویه بودجهای هم، این تصمیم كاملا بیاثر نیست. حتی اگر دولت رسما قیمت بنزین را افزایش نداده باشد، نرخ 5 هزار تومانی یك منبع درآمد جدید ایجاد میكند؛ نه از جیب مصرفكننده معمولی، بلكه از مصرف اضافه.
اینجا نقطهای است كه اگر دولت بالغ رفتار كند، میتواند اعتماد بسازد. اگر این منابع صرف حملونقل عمومی، بهبود زیرساخت یا كاهش فشار انرژی در بخش تولید شود، اثر خالص اقتصادی تصمیم میتواند مثبت باشد. اگر نه، این فرصت هم مثل خیلی فرصتهای دیگر میسوزد.
در سطح كلانتر، این مصوبه یك پیام مهم دارد: بنزین ارزانِ بیقید، دیگر قابل دوام نیست، اما اصلاحش هم قرار نیست با شوك و اجبار باشد. این شاید مهمترین تفاوت این تصمیم با تجربههای تلخ گذشته است. دولت اینبار اول سراغ رفتار رفته، نه عدد. اول میخواهد مصرف را مهار كند، بعد شاید به سراغ اصلاحات بزرگتر برود. این مسیر اگر ادامهدار، شفاف و قابل پیشبینی باشد، میتواند زمینه گفتوگوی صادقانهتری درباره یارانه انرژی باز كند.
البته نباید خودمان را فریب بدهیم. این تصمیم، بهتنهایی نه معجزه میكند و نه بحران انرژی را حل. همهچیز به اجرا برمیگردد: سرعت صدور كارت، نظارت جایگاهها، جلوگیری از بازار كارت اجارهای، و مهمتر از همه، صداقت دولت در گزارش نتایج. اگر اینها نباشد، همین تصمیم منصفانه هم میتواند به نارضایتی تبدیل شود.
خلاصه سادهاش این است: این مصوبه نه تصمیمی شجاعانه به معنای كلاسیك است و نه عقبنشینی. یك گام میانی است؛ تلاشی برای وارد كردن عقلانیت اقتصادی به یكی از احساسیترین حوزههای سیاستگذاری در ایران.
اگر درست دیده و درست اجرا شود، میتواند نشان دهد اصلاح، الزاما با شوك و تنش آغاز نمیشود؛ گاهی با یك خطكشی آرام، اما حسابشده شروع میشود.
مطالب مرتبط:
بررسی راهکارهای بهرهورانه حمایت از اقشار کمدرآمد