باد از دیرباز در فلات ایران صرفا پدیدهای اقلیمی یا تازیانه طبیعت بر پیکر کویر نبوده است؛ در حافظه تاریخی این سرزمین، باد چرخ آسیابهای کهن خواف و سیستان را میچرخانده و نبض زیست بوم را تنظیم میکرده است. امروز اما در جهانی که ناترازی انرژی مرزهای توسعهیافتگی را بازتعریف میکند، این جریان بیپایان هوا از یک پدیده جوی به یکی از استراتژیکترین حاملهای ثروت و امنیت انرژی ارتقا یافته است.
به گزارش پایگاه خبری بهره ورنیوز به نقل از تعادل، روی کاغذ، چشمانداز روشن و بلندپروازانه است: جهش از ظرفیت نصبشده فعلی یعنی حدود ۳۷۱ مگاوات به دستکم ۱۰۰۰ مگاوات تا افق سال آینده. آماری که در نگاه اول نشاندهنده ارادهای جدی برای تغییر تراز سبد انرژی کشور است، اما پشت این اعداد جذاب و اشتیاق پررنگ بخش خصوصی، شبکهای پیچیده از گرههای مالی، لجستیکی و سیاستی نهفته که عبور از آنها به چیزی فراتر از تدوین آییننامهها و صدور مجوزها نیاز دارد.
ایران با برخورداری از دالانهای بادی کمنظیر در خاورمیانه-از تونلهای پرسرعت بادهای ۱۲۰ روزه سیستان و بلوچستان گرفته تا گذرگاههای طبیعی منجیل و خواف-روی گنجینهای ایستاده که ضریب ظرفیت آن در مقیاسهای جهانی مثالزدنی است. وزش مستمر و پرفشار باد در این مناطق میتواند ساعتهای تولید مفید سالانه را به مراتب فراتر از میانگین معمول نیروگاههای بادی در بسیاری از کشورهای اروپایی برساند.
فقط ۳۷۱ مگاوات
با این حال، سهم امروز انرژی بادی در شبکه سراسری برق ایران حتی به مرز نیمدرصد کل ظرفیت منصوبه کشور هم نمیرسد. ۳۷۱ مگاوات برای سرزمینی با وسعت و ظرفیت اقلیمی ایران، عددی است که بیش از پیشبرد شبکه، به یک «طرح پایلوت طولانیمدت» شبیه است؛ طرحی که از میانه دهه هفتاد خورشیدی آغاز شد و اکنون پس از نزدیک به سه دهه، هنوز به یک صنعت مقیاسپذیر، بالغ و تعیینکننده بدل نشده است.
هدفگذاری برای رساندن این رقم به ۱۰۰۰ مگاوات در بازه زمانی کوتاه پیشرو، عملا به معنای ایجاد ظرفیتی نزدیک به دو برابر کل آنچه در سی سال گذشته ساخته شده، آن هم ظرف یک سال است. چنین شتابی در توسعه اگرچه با توجه به نیاز مبرم کشور به تنوعبخشی منابع برق امریحیاتی است، اما دقیقاً در نقطه تلاقی با واقعیتهای میدانی و موانع زنجیره تأمین قرار میگیرد.
نکته قابل توجه در شرایط فعلی، اشتیاق بخش خصوصی برای ورود به این میدان است. گزارشهای سیاستگذاران حاکی از آن است که حجم تقاضای بخش غیردولتی برای ساخت نیروگاههای بادی از ظرفیتهای اعلامشده فراتر رفته است. این استقبال نشان میدهد که بخش خصوصی جذابیت ذاتی این بازار، بحران ناترازی برق در صنایع و لزوم سرمایهگذاری برای تأمین انرژی پایدار خطوط تولید را به درستی درک کرده.
معمای اصلی در توسعه انرژی بادی
اما معمای اصلی اینجاست: چرا این صف طولانی متقاضیان، در عرصه اجرا به شتابی ملموس و مزرعههای بادی فعال تبدیل نمیشود؟ ریشه مساله را باید در اقتصاد برق و ساختار تأمین مالی جستوجو کرد. برخلاف نیروگاههای خورشیدی که مدولار، مقیاسپذیر در ابعاد خرد و با سرعت نصب بالا هستند، نیروگاههای بادی پروژههایی سنگین و سرمایهبرند که نیازمند حجم اولیه بالایی از نقدینگی و دوره بازگشت سرمایه طولانیتر هستند.
وقتی سازوکار قراردادهای خرید تضمینی با چالش تأخیر در بازپرداخت مطالبات و عدم تعدیل بهموقع در برابر نوسانات ارزی و تورم روبرو باشد، محاسبات ارزش فعلی خالص پروژهها برای سرمایهگذار به هم میریزد. از سوی دیگر، نظام چندنرخی ارز و نااطمینانی از سازوکار صادرات یا تبادل برق سبز در بورس انرژی، ریسک سرمایهگذاری را برای بخش خصوصی دوچندان میکند.
سرمایه گذار آماده؛ اما و اگرها مانع است
سرمایهگذار آماده است، اما ساختار بازگشت نقدینگی هنوز زبان شفاف و تضمینشدهای ندارد. حتی اگر معادلات مالی روی کاغذ به تراز مطلوب برسد، عملیات اجرایی مزارع بادی با گلوگاههای سختافزاری شدیدی دستبهگریبان است. صنعت نوین بادی در جهان به سمت استفاده از توربینهای غولپیکر با توان نامی فراتر از ۴ تا ۶ مگاوات و ارتفاع برجهای بیش از ۱۰۰ متر حرکت کرده است تا هزینه نهایی تولید هر کیلوواتساعت کاهش یابد.
دستیابی به این کلاس از توربینها و قطعات هایتک گیربکس و ژنراتور، در شرایط محدودیتهای نقلوانتقال مالی بینالمللی و فشارهای تحریمی، مستلزم هزینههای گزاف واسطهای و پذیرش ریسکهای بالای زنجیره تأمین است. بومیسازی این فناوری در داخل اگرچه گامهایی به پیش برداشته، اما هنوز قادر به پاسخگویی به جهش چندصد مگاواتی در یک افق یکساله نیست.
ضرورت تقویت ترانزیت و لجستیک
چالش بعدی، ترانزیت و لجستیک فوقسنگین است. جابهجایی پرههایی با طول بیش از ۵۰ تا ۷۰ متر و ژنراتورهای سنگینوزن از بنادر و کارخانهها به سایتهای کوهستانی یا مناطق کویری دورافتاده، نیازمند تجهیزات پیشرفته بوژی، ناوگان کشنده تخصصی، اصلاح پیچ جادهها و عبور از موانع زیرساختی مسیر است.
صنعتی که از کمبود شرکتهای مهندسی مجهز به ناوگان حمل و جرثقیلهای غولپیکر برای نصب رنج میبرد، نمیتواند در کوتاهمدت جهش شگفتآوری در نصب صدها مگاوات دکل جدید به ثبت برساند، مگر آنکه این زنجیره با یک مدیریت منسجم و تجهیز لجستیک ملی پشتیبانی شود.
میدان بادخیز ایدهآل معمولا در مناطقی قرار دارد که از مراکز اصلی مصرف فاصله زیادی دارند؛ کویرهای شرقی، بیابانهای جنوب شرق و گذرگاههای دورافتاده. برای انتقال هزاران مگاوات برق پاک از این ساختگاهها به شبکه مصرفی، احداث پستهای فشار قوی، خطوط انتقال پرظرفیت و ارتقای تابآوری شبکه توزیع الزامی است.
شبکه سراسری برق ایران در شرایط فعلی در بسیاری از این نقاط مستعد، با کمبود ظرفیت دیسپاچینگ و انتقال روبروست. بنابراین پذیرش بار نیروگاههای بادی -که به دلیل ماهیت ناپیوسته باد نیازمند مدیریت دینامیک شبکه هستند- فشار مضاعفی به خطوط تحمیل میکند. ارزیابی صلاحیت اتصال ساختگاهها به شبکه، روندی زمانبر و فنی است و بدون توسعه همگام زیرساخت انتقال توسط بخش دولتی، بهترین توربینهای نصبشده نیز در عمل به ظرفیت واقعی خود متصل نخواهند شد.
باد در پهنه جغرافیای ایران همچنان با توان صدها هزار مگاوات انرژی خام میوزد؛ ظرفیتی سرشار که در اوج ناترازی گاز در زمستان و پیک بار مصرف برق در تابستان میتواند بخشی از بار صنعت و خانه را بر دوش بکشد. هدفگذاری ۱۰۰۰ مگاواتی یک ضرورت استراتژیک است، نه یک انتخاب تزئینی؛ اما تحقق آن در گرو پذیرش این واقعیت است که نیروگاه بادی فقط «توربین» نیست، بلکه منظومهای از اراده مالی، مهندسی لجستیک و توسعه زیرساخت شبکه است. اگر این زنجیره بهدرستی چفتوبست شود، بادهای کویر و گذرگاههای کوهستانی میتوانند نقطه اتکایی استوار در سبد انرژی نوین ایران باشند.
مطالب مرتبط:
ساخت بلندترین توربین بادی جهان با ارتفاع ۳۶۵ مت
توسعه نیروگاههای بادی در دستور کار است؛ آغاز عملیات طرح ۱۰۰ مگاواتی تا چند ماه آینده
کشورهای پیشتاز در ظرفیت انرژی بادی در سال ۲۰۲۴ + اینفوگرافی