نادر رنجه، رئیس گروه ترویج و استقرار حکمرانی داده مبنا سازمان اداری و استخدامی کشور و احمدرضا ملکی، کارشناس منابع انسانی سازمان مدیریت وبرنامه ریزی استان خوزستان در یادداشتی اختصاصی در پایگاه خبری بهرهورنیوز با عنوان «گذر از تله قابلیت تا رسیدن به ظرفیتسازی: چارچوبی برای سیاستگذاری ارتقای بهرهوری آموزشی ایران» با بیان اینکه نظام آموزشی ایران با وجود سرمایهگذاریهای کلان، در ارتقای بهرهوری سرمایه انسانی و تربیت نیروی کارآمد، با چالشهای ساختاری مواجه است، ناکارآمدیهای سیستمی و چرخه شکست اصلاحات آموزشی را با استفاده از مفهوم «تله قابلیت» تحلیل و راهکارهایی برای ارتقای کیفیت آموزش و افزایش بهرهوری ارائه کردهاند.
به گزارش پایگاه خبری بهره ورنیوز، نادر رنجه و احمدرضا ملکی نوشته اند:
نظام آموزشی ایران با وجود سرمایهگذاریهای کلان، در ارتقای بهرهوری سرمایهی انسانی و تربیت نیروی کارآمد، با چالشهای ساختاری مواجه است. این مقاله، ناکارآمدیهای سیستمی و چرخه شکست اصلاحات آموزشی را با استفاده از مفهوم «تله قابلیت[۱]» تحلیل میکند.
تله قابلیت در آموزش، به شرایطی اشاره دارد که اصلاحات صوری، تقلید شکلی از مدلهای خارجی، و تخصیص وظایف فراتر از ظرفیت نهادی، منجر به فرسایش منابع انسانی و مالی و کاهش اثربخشی یادگیری میشود.چارچوب پیشنهادی با تلفیق حلقههای بازخورد سیستمی (ریپنینگ و استرمن) و رویکرد تطبیقی مسئلهمحور[۲]، راهبردهایی سه سطحی (کلان، میانی، خرد) برای تقویت ظرفیت نهادی (سرمایهی انسانی، فرآیندها و زیرساخت دادهمحور) و تبدیل اصلاحات شکلی به تحولات پایدار و افزایش بهرهوری آموزشی ارائه میکند.
بهرهوری آموزشی، معیاری حیاتی برای سنجش کارآمدی نظام تعلیم و تربیت در تبدیل منابع ورودی (بودجه، زمان، نیروی انسانی) به خروجیهای کیفی (سرمایه انسانی ماهر، شهروند مسئولیتپذیر) است. با این حال، شواهد نشان میدهند که شکافی معنادار میان اهداف سیاستهای کلان آموزشی و دستاوردهای عملی در ایران وجود دارد.
این وضعیت، که در نظام اداری با مفهوم تله قابلیت تبیین میشود، در نظام آموزشی نیز به وضوح قابل مشاهده است. تله قابلیت در آموزش به این معناست که بهجای پرداختن به مسائل عمیق و تقویت زیرساختها، تحت فشار نتایج فوری یا تقلید از الگوهای خارجی، به «اصلاحات شکلی» روی آورده شود.
این اقدامات مانند تغییرات مکرر کتابهای درسی، اجرای برنامههای پرهزینه بدون ارزیابی دقیق، یا تمرکز بر محفوظات بهجای مهارتهای کاربردی، منابع را فرسوده کرده و سیستم را در چرخه تکراری ناکارآمدی قرار میدهد. اصل مسئله محوری نشان می دهد که چگونه میتوان با غلبه بر این چرخه، ظرفیتهای نهادی نظام آموزشی را تقویت و بهرهوری را از سطح شکلی به سطحی پایدار ارتقاء داد.
مؤلفههای تله قابلیت و کاهش بهرهوری
تله قابلیت بر ۳ سازوکار کلیدی استوار است که مستقیماً بهرهوری آموزشی را تضعیف میکنند:
۱.تقلید شکلی: اقتباس ساختارهای آموزشی مانند نظام آموزشی ۱۲ ساله یا مدلهای جدید ارزیابی بدون بومیسازی و ظرفیتسازی برای اجرای واقعی. این امر منجر به هدر رفت منابع میشود.
۲.تخصیص بیش از حد وظیفه: تحمیل حجم بالای محتوای درسی (حفظمحوری) و انتظارات بیش از حد مانند آموزش زبان خارجی یا مهارتهای اجتماعی بدون تجهیز معلمان، اصلاح فرآیندها و ایجاد زیرساختهای لازم.این امر به فرسایش نیروی انسانی (معلمان) و افت کیفیت یادگیری میانجامد.
۳.فشار برای نتایج فوری: تأکید بر نمرات و آمارهای کوتاهمدت مانند نتایج کنکور که منجر به اقدامات واکنشی و عدم سرمایهگذاری پایدار در «کار هوشمندتر» (نوآوری و یادگیری سیستمی) میشود.
رهیافت تطبیقی مسئلهمحور و ظرفیتسازی
خروج از تله، نیازمند فعالسازی «حلقه تقویت» است. این امر از طریق راهکارهای ذیل محقق می شود:
رهیافت تطبیقی مسئلهمحور: این رویکرد، بر حل مسائل واقعی و بومی آموزشی مانند ضعف مهارتهای کاربردی یا افت تحصیلی در مناطق خاص از طریق آزمونهای کوچکمقیاس، جمعآوری بازخورد مستمر و تطبیق تدریجی راهحلها تأکید دارد. این روش جایگزین برنامهریزیهای کلان و خشک است و یادگیری سازمانی را تقویت میکند.
ظرفیت نهادی بهعنوان راهکار توسعه آموزشی: سرمایهگذاری پایدار در این ابعاد، بهرهوری را تضمین میکند: سرمایه انسانی (مهارت و انگیزهی معلمان)، زیرساخت مدیریتی (فرآیندهای دادهمحور، هماهنگی)، و توانایی جذب فناوری (حکمرانی هوشمند آموزشی).[۳]
راهکارهای سیاستی برای ارتقای بهرهوری آموزشی
برای شکستن تله قابلیت و افزایش بهرهوری، راهبردهای پیشنهادی باید بهصورت یکپارچه در سه سطح اجرا شوند:
راهبردهای سطح کلان (اجماع و ساختار)
این راهبردها با هدف جلوگیری از تقلید شکلی و تخصیص بیش از حد وظایف، بر سیاستگذاری پایدار تمرکز دارند:
چابکسازی و تمرکززدایی آموزشی: ادغام نهادهای موازی و تفویض اختیار تدریجی به سطوح محلی (مدیران استانی و منطقهای) برای تصمیمگیری بومی درباره محتوا و منابع، با استفاده از ابزارهای نظارتی دیجیتال.
بودجهریزی مبتنی بر عملکرد[۴] در آموزش: تخصیص منابع بر اساس نتایج و شاخصهای بهرهوری واقعی مانند نرخ ارتقای مهارت دانشآموزان در یک بازه زمانی، نه صرفاً تعداد فارغالتحصیلان و کاهش بودجه پروژههای شکلی و مقطعی.
شورای فرابخشی ارزیابی بهرهوری آموزشی: تشکیل سازوکاری مستقل برای رصد و ارزیابی اصلاحات، بهمنظور همسوسازی خروجیهای آموزشی با نیازهای واقعی بازار کار و صنعت.
راهبردهای سطح میانی (هماهنگی و دادهمحوری)
این راهبردها بر ایجاد حلقههای بازخورد مثبت و یادگیری سازمانی تأکید دارند:
استقرار حکمرانی دادهمحور در آموزش: ایجاد نظامهای دادهمحور[۵] برای جمعآوری و تحلیل دقیق اطلاعات درباره کیفیت یادگیری، نرخ اشتغال فارغالتحصیلان و اثربخشی برنامههای درسی. این امر، تخصیص هوشمندانه منابع را ممکن میسازد.
ایجاد پلتفرمهای مشارکتی مدیریت دانش: طراحی پلتفرمهای دیجیتال برای تسهیل مشارکت معلمان، نخبگان دانشگاهی و والدین در فرآیند سیاستگذاری و حل چالشهای بومی آموزشی (استفاده از دانش بومی).
تقویت همکاری بین سازمانی: الزام وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالی به تدوین تفاهمنامههای همکاری جهت تضمین پیوستگی مسیر آموزشی و تربیت دانشآموختگان متناسب با روندهای فناورانه کشور.
راهبردهای سطح خُرد (سرمایه انسانی و فرآیندها)
این راهبردها با تمرکز بر «کار هوشمندتر» از فرسایش منابع انسانی جلوگیری میکنند:
نظام شایستگی معلممحور: استقرار نظام شایستگی برای جذب، ارتقا و بهویژه بازآموزی هدفمند معلمان با تمرکز بر مهارتهای آموزشی نوین بهجای محفوظات و افزایش انگیزه حرفهای.
بهبود فرآیندهای آموزشی با فناوری نوین: استفاده از هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال برای سادهسازی فرآیندهای بوروکراتیک مدارس، حذف مقررات زائد، و شخصیسازی مسیر یادگیری به منظور نیل به سطوح بالاتر بهرهوری.
تمرکز بر مهارتهای کاربردی: بازطراحی محتوای درسی با تأکید بر مهارتهای زندگی، اجتماعی و کاربردی مانند حل مسئله و مدیریت هیجان بهجای انتقال صرف محتوای نظری، بهمنظور آمادگی برای زندگی و بازار کار.
نتیجهگیری
تله قابلیت یک دام سیستمی است که بهرهوری نظام آموزشی ایران را در سطح اقدامات شکلی محصور کرده است. خروج از این دام، مستلزم تعهد سیاسی به ظرفیتسازی نهادی پایدار، پذیرش رویکرد تطبیقی مسئلهمحور و جایگزینی تقلید شکلی با حکمرانی دادهمحور است.
اجرای منسجم راهبردهای سه سطحی، نه تنها به ارتقای کیفیت آموزش و افزایش بهرهوری منجر میشود، بلکه با بازسازی اعتماد عمومی، نقش محوری نظام آموزشی در تحقق اهداف توسعه پایدار و تقویت حکمرانی مؤثر را تثبیت خواهد کرد.
- Capability Trap
- PDIA
- حکمرانی هوشمند آموزشی (Smart Educational Governance) به معنای بهکارگیری هدفمند فناوریهای پیشرفته، دادههای بزرگ (Big Data)، و هوش مصنوعی (AI) در تمام سطوح و فرآیندهای نظام آموزشی برای افزایش کارایی، شفافیت، پاسخگویی، و کیفیت خدمات تعلیم و تربیت است.
- PBB
- Data-Driven Systems
مطالب مرتبط:
تأکید بر اهمیت فناوری در افزایش بهرهوری آموزش عالی
سرمایهگذاری اروپا در امر آموزش؛ کدام کشورها بیشترین هزینه را میکنند؟ + نمودار