چگونه سرمایه انسانی را در فضای پساجنگ بازآفرینی کنیم؟
به گزارش پایگاه خبری بهرهورنیوز، محمدعلی افتخاری، معاون توسعه مدیریت و برنامه ریزی سازمان اداری و استخدامی کشور در یادداشتی نوشته است:
پساجنگ صرفا پایان یک درگیری نظامی نیست، بلکه آغاز مرحله ای بس پیچیده از بازسازی مادی و معنوی است که در مرکز آن سرمایه انسانی جای دارد. در چنین شرایطی، تاب آوری نیروی انسانی به عنوان یک ظرفیت راهبردی میتواند مسیر احیای بهره وری ملی را هموار سازد؛ به این معنا که بازآفرینی سرمایه انسانی از طریق تقویت تاب آوری روانی، اجتماعی و سازمانی، به بازگشت کارایی و حتی جهش بهره وری در اقتصاد ملی منجر خواهد شد. نگارنده در این نوشتار کوشیده است این سازوکار را با رویکردی تحلیلی روشن کند.
ضرورت بازتعریف بهرهوری در پساجنگ
جنگها تنها زیرساختهای فیزیکی را تخریب نمیکنند، بلکه بنیانهای انسانی تولید را نیز دچار فرسایش میکنند و در چنین بستری است که عواملی مانند کاهش انگیزه، آسیبهای روانی، گسستهای اجتماعی و بی ثباتی شغلی به عنوان پیامدهای مستقیم جنگ، شدیداً بر بهره وری نیروی کار اثر میگذارند.
در چنین شرایطی، رویکردهای سنتی افزایش بهره وری که عمدتا بر ابزار و سرمایه فیزیکی متمرکز بوده اند، کارآمدی محدودی از خود نشان میدهند، چراکه غافل از آن هستند که موتور اصلی هر اقتصادی، انسانها هستند. بنابراین آنچه در فضای پساجنگ اهمیت مییابد، بازتعریف بهره وری بر مبنای توانمندیهای انسانی و ظرفیتهای تاب آورانه است، نه صرفا بازسازی ماشین آلات و ساختمانها.
تاب آوری نیروی انسانی؛ از مفهوم تا کارکرد
تاب آوری نیروی انسانی را میتوان توانایی افراد برای مقابله مؤثر با فشارها، سازگاری با شرایط متغیر و بازگشت به سطح مطلوب عملکرد تعریف کرد، اما این تعریف به خودی خود کافی نیست و باید ابعاد مختلف آن را نیز در نظر گرفت.
نخستین بُعد، تاب آوری روانی است که شامل مدیریت استرس، حفظ امید و بازسازی انگیزه در شرایط سخت میشود و بدون آن، هیچ نیروی انسانی قادر به ادامه فعالیت مؤثر نخواهد بود.
دومین بُعد، تاب آوری اجتماعی نام دارد که به بازسازی اعتماد، همبستگی و سرمایه اجتماعی آسیب دیده در جنگ اشاره دارد و نقش آن در بازگشت به کار جمعی غیرقابل انکار است.
سومین بُعد نیز تاب آوری حرفه ای است؛ یعنی انطباق با تغییرات شغلی، یادگیری مهارتهای جدید و حفظ کارایی در شرایطی که بازار کار دستخوش تحولات بنیادین شده است. این سه بعد در کنار یکدیگر، زیربنای بازآفرینی سرمایه انسانی در شرایط پساجنگ را شکل میدهند و بدون توجه همزمان به هر سه، هیچ برنامه ای برای احیای بهره وری به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
سازوکارهای احیای بهرهوری از مسیر تابآوری
بازسازی انگیزه و معنا در کار در فضای پساجنگ، بازگشت به کار را دیگر نمیتوان صرفا یک ضرورت اقتصادی تلقی کرد، زیرا این بازگشت در حقیقت یک فرایند عمیق بازسازی هویت فردی و اجتماعی برای نیروی انسانی محسوب میشود. وقتی فردی پس از تجربه جنگ دوباره سر کار خود برمیگردد، فقط دنبال درآمد نیست؛ او به دنبال بازپس گیری جایگاه خود در جامعه و زندگی است. از این رو، تقویت حس معنا و هدف در کار، مستقیما به افزایش تعهد سازمانی و بهبود عملکرد منجر خواهد شد و غفلت از این بعد روانی- معنایی، هر برنامه دیگری برای احیای بهره وری را با شکست مواجه میکند.
ارتقای ظرفیتهای انطباقی
یکی دیگر از سازوکارهایی که تاب آوری از طریق آن به احیای بهره وری کمک میکند، ارتقای ظرفیتهای انطباقی در افراد است. به عبارت روشنتر، تاب آوری به افراد این توانایی را میدهد که در مواجهه با عدم قطعیت و ابهام، به جای فرو رفتن در انفعال و انتظار، رویکردی فعال و خاقانه اتخاذ کنند و این تغییر نگرش رفتاری، در نهایت به افزایش انعطاف پذیری کل نیروی کار و بهبود بهره وری در محیطهای متغیر و آشفته پساجنگ منجر میشود.
یادگیری و بازآموزی مستمر
فضای پساجنگ تقریبا همیشه با تغییرات بنیادین در ساختارهای اقتصادی و بازار کار همراه است؛ صنایعی که قبلا رونق داشتند ممکن است از بین بروند و مهارتهایی که دیروز ارزشمند بودند، امروز دیگر خریداری نداشته باشند. در چنین شرایطی، تاب آوری حرف های از طریق تقویت فرهنگ یادگیری مستمر، امکان انطباق مهارتی نیروی انسانی را فراهم میسازد و به این ترتیب بهره وری در مسیر جدید اقتصادی بازتعریف میشود، نه این که صرفا بر اساس استانداردهای قبل از جنگ سنجیده شود.
تقویت سرمایه اجتماعی سازمانی
در کنار همه مواردی که گفته شد، نباید از نقش اعتماد، همکاری و همبستگی در افزایش بهرهوری جمعی غافل شد. جنگها سرمایه اجتماعی را به شدت فرسوده میکنند و بی اعتمادی را جایگزین آن میسازند، اما سازمانهایی که در فضای پساجنگ به بازسازی روابط انسانی توجه جدی میکنند، از یک مزیت عملکردی قابل توجه برخوردار خواهند بود، زیرا کارکنانی که به هم و به مدیران خود اعتماد دارند، در شرایط سخت بهتر همکاری میکنند و بهره وری جمعی در چنین بستری به مراتب سریعتر در سازمانهایی احیا میشود که روابطشان بر پایه سوءظن و رقابت ویرانگر استوار است.
کاهش بوروکراسی و افزایش سرعت تصمیم گیری یک ضرورت حیاتی برای بازآفرینی سرمایه انسانی است.
الزامات راهبردی برای بازآفرینی سرمایه انسانی
برای اینکه بتوان سرمایه انسانی را در شرایط پساجنگ بازآفرینی کرد، مجموعه ای از الزامات راهبردی باید مورد توجه قرار گیرند.
نخست آنکه سیاستگذاری ها باید انسان محور باشند؛ یعنی سلامت روان کارکنان، امنیت شغلی و کرامت نیروی کار در اولویت قرار گیرد، نه صرفا آمار تولید و رشد اقتصادی.
دومین الزام، توانمندسازی مهارتی است که بدون آن هیچ برنامه انطباقی به نتیجه نخواهد رسید؛ این توانمندسازی نیازمند طراحی برنامه های بازآموزی هدفمند و روزآمد و تمرکز بر ارتقای مهار تهای کلیدی مورد نیاز اقتصاد جدید است.
سومین الزام، حاکمیت چابک در سازمانهاست؛ بوروکراسی سنگین و فرسایشی که پیش از جنگ هم مشکلی بزرگ بود، در فضای پساجنگ میتواند به طور کامل کار سازمان را مختل کند، بنابراین کاهش بوروکراسی و افزایش سرعت تصمیم گیرییک ضرورت حیاتی است.
چهارمین الزام، دیجیتالی سازی فرایندهاست که از طریق فناوری، هم کار را برای نیروی انسانی تسهیل میکند و هم بهرهوری را به شکل محسوسی افزایش میدهد. نهایتا و شاید مهمتر از همه، باید فرهنگ تاب آوری را در سازمان نهادینه کرد؛ این کار فقط با برگزاری چند کارگاه آموزشی ممکن نمیشود، بلکه نیازمند تمرین عملی مداوم، تقویت رفتارهای تاب آورانه در بستر روزمره سازمان و الگوسازی توسط مدیران است.
پیامدهای کلان
وقتی همه این موارد را کنار هم میگذاریم، به یک نتیجه مشخص میرسیم؛ بازآفرینی سرمایه انسانی در فضای پساجنگ، صرفا یک ضرورت اجتماعی یا یک اقدام بشردوستانه نیست، بلکه یک راهبرد اقتصادی و مدیریتی در سطح کلان محسوب میشود و کشورهایی که بتوانند در این مرحله حساس، ظرفیتهای انسانی خود را بازسازی و تقویت کنند، قادر خواهند بود مسیر رشد پایدار و رقابت پذیری را با سرعت بیشتری نسبت به سایرین طی کنند.
به عبارت دیگر، سرعت بهبود اقتصادی یک کشور پس از جنگ، کمتر به میزان کمکهای خارجی یا سرعت بازسازی پلها و جاده ها بستگی دارد و بیشتر به این موضوع مربوط میشود که نیروی انسانی آن کشور چقدر سریع میتواند انگیزه، اعتماد به نفس و توانایی حرف های خود را بازیابد.
در آخر باید گفت، در فضای پساجنگ، بهره وری ملی بیش از هر زمان دیگری به کیفیت و تاب آوری سرمایه انسانی گره خورده است و دیگر نمیتوان با روشهای سنتی و صرفا فیزیکی به دنبال احیای آن بود. تاب آوری نیروی انسانی با فراهم ساختن امکان بازگشت به عملکرد مطلوب، انطباق با شرایط جدید و یادگیری مستمر، به پیشران اصلی احیای بهره وری تبدیل میشود و این حقیقتی است که تجربه کشورهای بازسازی شده پس از جنگ نیز آن را تأیید میکند.
در نهایت، بازسازی واقعی پس از جنگ نه از زیرساختها، بلکه از انسانها آغاز میشود و هر کشوری که این اصل را زودتر بپذیرد و برای آن برنامه داشته باشد، در مسیر بهبودی پایدار گام برخواهد داشت.
مطالب مرتبط:
مدل تابآوری فرماندهان صنعت در بحرانهای چندلایه
اقتصاد چرخشی؛ راهبرد تابآوری صنایع ایران