فضاهای سبز در محلهها در دورههای بحرانی همچون جنگ، نه بخش تجملی که بخشی از سازوکار بقا هستند. آنها اکسیژن میدهند، صدا و حرارت را جذب میکنند، آرامش و امید میآفرینند و در بدترین شرایط، خاک و زندگی را زنده نگه میدارند.
به گزارش پایگاه خبری بهره ورنیوز به نقل از ایمنا، موضوع فضاهای سبز در بحرانهای انسانی بهویژه در دوران جنگ از مباحثی است که کمتر در نگاه اول با مفاهیم دفاعی و امنیتی پیوند میخورد، اما در واقع ارتباطی چندبعدی با تابآوری اجتماعی، روانی و زیستمحیطی جوامع شهری دارد. وقتی حرف از جنگ میشود، نخستین تصویر ذهنی انسان بهطور معمول صدای آژیر، آوار و پناهگاه است، اما زیر این لایه خشن واقعیت، جوامع شهری به چیزی فراتر از دیوار و حفاظ نیاز دارند؛ مکانی برای بازسازی روان و حفظ احساس زندگی در شرایط مرگ و ویرانی. در این موقعیت نقش فضاهای سبز شهری همچون پارکها، باغچهها، درختکاریها و محوطههای طبیعی محلات، از هر زمان دیگری حیاتیتر میشود.
فضاهای سبز در شرایط جنگی دیگر تنها تزیینات شهری نیستند؛ بلکه همچون ذخایر انرژی یا پناهگاههای فیزیکی، بخشی از زیرساختهای تابآوری محسوب میشوند. این فضاها هوای قابلتنفس، فضای آرام روانی، خطوط ارتباط اجتماعی و حتی منابع تغذیه اضطراری را برای جامعه فراهم میکنند. در ادامه به بررسی نقش این فضاها بر ایجاد آرامش در بحبوحه شرایط بحرانی جنگی میپردازیم.
تنفس در میان دود و گردوغبار
در جریان حملات نظامی یا تخریب زیرساختها، کیفیت هوا بهشدت افت میکند. انفجارها، آتشسوزیها و فروریختن ساختمانها ذرات خطرناک معلق تولید میکنند که میتواند سیستم تنفسی مردم را تهدید کند. در چنین شرایطی، وجود فضاهای سبز همچون نوارهای درختی، بوستانهای محلی یا فضای باز با پوشش گیاهی متراکم اهمیت حیاتی پیدا میکند.
برگها و شاخههای درختان همچون فیلترهای طبیعی عمل و بخشی از گردوغبار و گازهای آلاینده را جذب میکنند. پژوهشهای انجامشده در جنگ بوسنی و عراق نشان داده است که تراکم گیاهی بالاتر در مناطق بمبارانشده، غلظت ذرات معلق را تا ۳۰درصد کاهش میدهد و موجب میشود آلودگی صوتی ناشی از انفجار تا حدی افت پیدا کند.
در شهرهایی همچون بلگراد و بیروت که جنگ را تجربه کردهاند، بسیاری از ساکنان در زمان بمبارانها به پارکها یا محوطههای درختکاریشده نزدیک به خود پناه میبردند، زیرا هوای این مناطق قابلتنفستر و دمای محیط پایدارتر بود.
پناه روانی و حفظ هویت انسانی
یکی از تاثیرگذارترین اثرات جنگ، فرسودگی روانی است. در فضایی که هر لحظه صدای آژیر تداعی مرگ میکند، ذهن انسان نیاز به مکانی برای فرار ذهنی دارد که فضاهای سبز بهعنوان اماکنی برای بازسازی احساس عادی بودن، خلوت شخصی، آرامش و حس تداوم زندگی، چنین مکانی را فراهم میکنند. ت
حقیقات روانپزشکی در اوکراین و سوریه نشان دادهاند که سطح اضطراب و افسردگی ساکنان پناهگاههایی که به فضای سبز مشرف هستند، تا ۴۰ درصد کمتر است. ارتباط چشمی با درخت، آسمان یا خاک میتواند ثبات احساسی ایجاد کند و موجب حفظ کرامت انسانی در شرایط غیرانسانی جنگ شود.
در این محیطها، کودکان هنوز میتوانند بازی کنند، خانوادهها جمع شوند و حس زنده بودن باقی بماند. همین بازگشتهای کوچک به روال زندگی، تأثیر مستقیمی در مقاومت جمعی و نیروهای دفاعی دارد، زیرا انگیزه و امید جامعه را بالا نگه میدارد.
فضاهای سبز بهعنوان سپر فیزیکی طبیعی
گیاهان و درختان، علاوهبر نقش روانی، کارکرد دفاعی واقعی نیز دارند. پوشش گیاهی متراکم میتواند شوک موج انفجار را کاهش دهد، آتشسوزیها را محدود کند و مانع دید مستقیم دشمن در حملات هوایی یا زمینی شود. در بسیاری از شهرهای مقاوم همچون هلسینکی، ورشو و بوداپست، فضای سبز پیرامون مراکز کلیدی همچون بیمارستانها و پناهگاهها نهتنها برای زیبایی بلکه بهعنوان حائل طبیعی ضدموج انفجار طراحی شدهاند.
ردیف درختان کاج، بلوط و افرا با تاجهای درهمتنیده، فشار ضربه را بین شاخهها تقسیم میکنند و از انرژی موج قبل از رسیدن به دیوارها میکاهند. در بیروت، مهندسان شهری در بازسازی پس از جنگ داخلی از «دیوارهای سبز» با گیاهان بالارونده استفاده کردند تا از انتشار آتش در بافت فشرده شهری جلوگیری و جدارههای نرم برای جذب ضربه ایجاد شود.
فضاهای سبز بهعنوان پشتیبان زیستی
در دوران جنگ، زنجیره تأمین مواد غذایی بهطور معمول مختل میشود. پارکها و باغهای محلی میتوانند به کشتگاه اضطراری شهری تبدیل شوند. نمونه تاریخی این امر در لندن و سنتپترزبورگ در جنگ جهانی دوم دیده شد که فضای سبز شهری به مزرعههای کوچک تبدیل شدند.
این سیاست نهتنها نیاز غذایی شهر را تا حدی پوشش داد، بلکه به مردم حس مشارکت فعال در بقا بخشید. تولید سبزی، حبوبات و گیاهان دارویی در محلهها به بازیابی استقلال محلی کمک کرد. در جنگهای اخیر نیز برنامههایی مشابه در کییف و خارکیف اجرا شد و پارکها به باغهای کوچک سبزیکاری و گلخانههای موقت تبدیل شدند تا وقتی تأمین و انتقال مواد غذایی از مناطق مرکزی قطع شد، نیاز محلهها از درون خودشان تأمین شود.
نقش فضاهای سبز در مدیریت بحران پس از حمله
پس از یک حمله یا بمباران، خاکستر، بقایای ساختمانی و آلودگیهای شیمیایی محیط زیست شهری را تهدید میکند. خاکهای پوشیده با گیاه، سرعت نفوذ این آلایندهها به منابع آب زیرزمینی را کاهش میدهند. ریشههای گیاهان همچون فیلترهای زیستی عمل و از گسترش فلزات سنگین جلوگیری میکنند.
در ژاپن، پس از جنگ جهانی دوم و حتی پس از فاجعه فوکوشیما، تحقیقات نشان داد که مناطق پوشیده از گیاهان و پارکهای شهری سریعتر از مناطق بدون پوشش گیاهی پاکسازی زیستی شدند و گیاهان ویژهای همچون بامبو، یونجه و کنف توانایی جذب ایزوتوپهای سمی را داشتند.
در میان ویرانی، اجتماعپذیری یکی از اصلیترین پایههای تداوم جامعه است. هنگامی که مردم در فضاهای سبز جمع میشوند، حتی اگر در سادهترین شکل زیر درختی برای تقسیم غذا باشد، شبکههای حمایت اجتماعی فعال میشوند. در زمان جنگ بوسنی، بسیاری از جلسات خانوادگی، آموزشهای اولیه به کودکان و حتی مراسم مذهبی زیر سایه درختان پارکها انجام میشد، زیرا ساختمانها ناامن بودند.
این اجتماعهای کوچک حافظ روح جمعی بودند و مانع گسست اجتماعی شدند که بهطور معمول بزرگترین آسیب دوران جنگ محسوب میشود. بنابراین فضاهای سبز، بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، روان جمعی را از فروپاشی نجات میدهند.
فضاهای سبز و مفهوم صلح پایدار پس از جنگ»
اثر روانی و زیستمحیطی جنگ حتی پس از پایان، تا سالها ادامه دارد. در بازسازی شهری پس از درگیریها، فضاهای سبز وسیلهای برای ترمیم حافظه جمعی محسوب میشوند. در شهر برلین پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از پارکهای جدید بهطور دقیق روی ویرانههای بمباران ساخته شدند تا فضاهایی موسوم به حیاطهای صلح باشند؛ مکانهایی که کودکان بر خاکی میدویدند که زمانی سنگر بوده است.
این بازتعریف فضا، به مردم امکان آشتی با گذشته را داد. بنابراین، فضاهای سبز در بازسازی پس از جنگ نهتنها کاربردی، بلکه نماد گذار از ویرانی به زندگی هستند؛ به همین دلیل برنامههای بازسازی سازمان ملل متحد همواره بخشی را به احیای اکولوژیکی مناطق شهری اختصاص میدهند.
فضاهای سبز بهعنوان استراتژی تابآوری
امروزه در بسیاری از شهرهای پیشرفته، سیاستگذاران شهری فضاهای سبز را بخشی از زیرساختهای دفاع غیرنظامی تعریف کردهاند و طراحی پارکها بهگونهای انجام میشود که در زمان صلح مکانی برای تفریح باشند، اما در بحران بتوانند به سکوی امداد یا محل پشتیبانی تبدیل شوند.
در اسلو، بسیاری از پارکها دارای مخازن آب زیرزمینی، سیستم تهویه اضطراری و مسیرهای دسترسی برای خودروهای امدادی هستند. در سئول کرهجنوبی، پارکهای فرورفته مرکزی در زمان اضطرار قابلیت استفاده بهعنوان پناهگاه دستجمعی دارند و درختکاری آنها طوری انتخاب شده که موج فشار و حرارت را کاهش دهد.
جنگ شهر را به آزمایشگاه مقاومت انسان و طبیعت تبدیل میکند و فضاهای سبز، نقطهی تلاقی این دو نیرو هستند: نیروی زیست و نیروی ماندن. ساخت شهرهایی که بتوانند حتی در سختترین بحرانها هنوز تنفس سبز داشته باشند، به معنای طراحی شهری برای آینده انسان است، آیندهای که میتواند از میان خاکسترها، اما با ریشههای زنده، دوباره روییده شود.
جنگ زمستانی و نقش جنگلهای شهری در هلسینکی فنلاند (۱۹۳۹-۱۹۴۰)
شهر هلسینکی فنلاند در طول جنگ زمستانی (Winter War) علیه اتحاد جماهیر شوروی در سالهای ۱۹۳۹-۱۹۴۰، تجربهٔ جالبی دارد. پایتخت فنلاند در طول این جنگ با حملات هوایی گستردهای از سوی شوروی روبهرو بود. این جنگ، هرچند کوتاه، تأثیرات چشمگیری بر شهرها گذاشت و نیاز به استراتژیهای بقا را بیش از پیش نمایان کرد. در هلسینکی، فضاهای سبز و جنگلهای اطراف شهر نقش غیرمنتظرهای در کاهش اثرات جنگ ایفا کردند.
هلسینکی در آن زمان نیز همچون امروز، شهری بود که اهمیت زیادی به فضای سبز و پارکها میداد. پارکهای بزرگ همچون «کایسانیمی» (Kaisaniemi Park) و «هسنکیو» (Hesperia Park) در مرکز شهر قرار داشتند و جنگلهای وسیعی نیز بخشهایی از حومه شهر را پوشانده بودند. این فضاها بخشی از طراحی شهری هلسینکی بودند که بر ادغام طبیعت و شهر تأکید داشت.
با شروع جنگ زمستانی در نوامبر ۱۹۳۹، هلسینکی هدف بمبارانهای هوایی قرار گرفت. هواپیماهای شوروی دهها بمب بر شهر انداختند که موجب تخریب ساختمانها و ایجاد تلفات شد. در این شرایط، جنگلهای متراکم اطراف هلسینکی به یک سپر طبیعی برای شهر تبدیل شدند.
گزارشهای اولیه و تحلیلهای پس از جنگ نشان دادند که پوشش گیاهی متراکم و درختان بلند جنگلهای اطراف توانستند تا حدودی از شدت امواج انفجار ناشی از بمبها بکاهند. این امر بهویژه در مناطقی مؤثر بود که ساختمانها نزدیک به حاشیه جنگل قرار داشتند. این پدیده هرچند به اندازه یک سپر بتنی نبود، اما در کاهش خسارات سازهای ساختمانها و افزایش شانس بقا برای افرادی که در نزدیکی این مناطق بودند، نقش چشمگیری داشت.
جنگلها و فضاهای سبز همچنین به استتار تأسیسات نظامی و غیرنظامی کمک کردند. این امر موجب شد تا هدفگیری دقیق برای بمبافکنها دشوارتر شود و از این طریق، از حجم تخریب در بعضی مناطق کاسته شد. علاوهبر این، در طول جنگ، دسترسی به منابع کمیاب شده بود.
مردم محلی برای تأمین نیازهای اولیه خود، از چوب خشک و شاخههای درختان جنگلهای اطراف برای گرمایش استفاده میکردند. بعضی از مناطق جنگلی نزدیک به شهر نیز منبعی برای شکار حیوانات کوچک و جمعآوری محصولات فصلی در صورت امکان بودند که به تأمین غذای اضطراری کمک میکرد.
از سوی دیگر، انفجار بمبها اغلب موجب آتشسوزی میشد. اگرچه مهار آتش در شرایط جنگی بسیار دشوار بود، اما وجود درختان در اطراف مناطق بمباران شده، گاهی به کند شدن روند گسترش آتش یا حتی در بعضی موارد، به گیر افتادن شعلهها در میان شاخ و برگها کمک میکرد.
این امر به تیمهای آتشنشانی فرصت بیشتری برای مداخله میداد. پارکهای داخل شهر، حتی در روزهای بمباران، به مکانی برای تجمعهای کوچک و حفظ ارتباطات اجتماعی تبدیل شدند. فضاهای سبز، حتی در بحبوحه جنگ، نمادی از زندگی و طبیعت بودند که به شهروندان کمک میکرد تا روحیه خود را حفظ کنند و از اضطراب ناشی از جنگ بکاهند.
تجربه هلسینکی در جنگ زمستانی نشان داد که حتی در سختترین شرایط، فضاهای سبز شهری و طبیعت اطراف میتوانند نقشی حیاتی ایفا کنند؛ جنگلها و پارکها با کاهش اثرات انفجار و مهار گسترش آتش، از آسیبپذیری فیزیکی میکاهند و در زمان کمبود منابع، امکان تأمین سوخت و غذا را فراهم میکنند، ضمن اینکه بهعنوان نمادی از امید و آرامش، تابآوری روانی جامعه را تقویت میکنند. تجربه هلسینکی نشان میدهد که طبیعت و طراحی شهری سبز میتوانند در شرایط بحرانی به عاملی کلیدی برای بقا و پایداری تبدیل شوند و بر ضرورت حفظ و توسعه فضاهای سبز حتی در مناطق مستعد بحران تأکید کنند.