کروگمن علیه روایت غالب؛ شکاف بهره‌وری، شکاف رفاه نیست

مناقشه میان پل کروگمن و سه اقتصاددان برجسته اروپایی بر سر یک پرسش کلیدی شکل گرفته است: آیا رشد بالاتر بهره‌وری در آمریکا به معنای افزایش فاصله اقتصادی با اروپاست؟ کروگمن پاسخ منفی می‌دهد و معتقد است شاخص‌های رایج بهره‌وری برای چنین نتیجه‌گیری‌ای مناسب نیستند.*

به گزارش پایگاه خبری بهره‌ورنیوز به نقل از، فیلیپ آغیون، آنتونن برگو و لوئیس گاریکانو در پاسخ به بحث‌های پل کروگمن درباره شکاف بهره‌وری اروپا و آمریکا مطلبی نوشته‌اند. کروگمن استدلال‌های این سه پژوهشگر را گیج‌کننده عنوان کرده و در ادامه دلایل آن‌ها را همان مواردی معرفی کرده که او در تلاش برای روشن کردن آن‌ها بوده است؛ یعنی سوءبرداشت از پیامدهای روندهای متفاوت بهره‌وری در کشورهای مختلف. کروگمن به ویژه به این امر اشاره کرده که مردم اغلب روندهای بهره‌وری را در مقایسه‌های بین کشوری به اشتباه درک می‌کنند.

 پل کروگمن به این موضوع اشاره کرده که مقصود او این نبوده که بهره‌وری اروپا به اشتباه اندازه‌گیری شده است. در عوض، استدلال او بر این مبناست که معیارهای استاندارد بهره‌وری، آن دلالت‌هایی را برای مقایسه‌های بین‌کشوریِ سطح زندگی و رفاه اقتصادی ندارند که بسیاری از مردم از جمله بسیاری از اقتصاددانان تصور می‌کنند.

«به بیان دیگر، مردم از داده‌هایی استفاده می‌کنند که برای نوع مقایسه‌هایی که می‌خواهند انجام دهند مناسب نیست. بنابراین، نتیجه‌گیری‌هایی که از این داده‌ها می‌کنند گمراه‌کننده است. اما این به معنای نادرست بودن داده‌ها نیست.» در اینجا کروگمن می‌گوید که جلو بودن رشد بهره‌وری آمریکا از اروپا الزاما به معنای عقب افتادن در مسائل رفاهی نیست.

کروگمن عنوان می‌کند که این سوءتفاهم ظاهری آغیون و همکارانش نسبت به منظور او، در بحث آن‌ها نیز منعکس شده است.

«بخش عمده ارائه آن‌ها بر این استدلال متمرکز است که رشد بهره‌وری اروپا واقعا کمتر از رشد بهره‌وری آمریکاست. این موضوع عجیب است، زیرا من هرگز ادعا نکرده‌ام که رشد بهره‌وری اروپا با آمریکا برابر یا از آن بیشتر است. مانند آغیون و همکارانش، من کاملا آگاهم که رشد بهره‌وری اروپا کمتر از آمریکاست.

اما این موضوعی نیست که در واقع تلاش می‌کنم به آن بپردازم. پرسش من این است که آیا مقایسه متعارف نرخ‌های رشد بهره‌وری اروپا و آمریکا، شاخص خوبی برای آن چیزی است که واقعا در طول زمان در این دو اقتصاد رخ می‌دهد یا نه.»

از دیدگاه کروگمن، نقطه آغاز بحث درباره عملکرد نسبی اتحادیه اروپا و آمریکا باید این باشد که بپذیریم مقایسه روندهای بهره‌وری آمریکا و اروپا، بسته به اینکه از کدام معیار استفاده کنیم، تصویری کاملا متفاوت ارائه می‌دهد.

«یک روش این است که رشد تولید ناخالص داخلی تعدیل‌شده بر حسب تورم به ازای هر ساعت کار را درون کشورها مقایسه کنیم. این روش استانداردی برای مقایسه‌های بین‌کشوری است، اما به پرسش اشتباهی پاسخ می‌دهد. روش دیگر این است که ارزش سال‌ به ‌سال تولید به ازای هر ساعت کار را مقایسه کنیم؛ به‌گونه‌ای که برای کنترل نوسانات نرخ ارز، تفاوت‌های سطح قیمت میان کشورها تعدیل شود، اما تغییرات سطح قیمت در طول زمان تعدیل نشود. به نظر من، این معیار برای مقایسه روندهای رفاه اقتصادی میان کشورها بسیار معنادارتر است.»

کروگمن در ادامه این مسئله را مطرح می‌کند که برخی‌ها متصورند که هر دو رویکرد روایت مشابهی را ارائه می‌دهند که او با آن مخالف است.

«اخیرا در هلند بوده‌ام و داده‌های این کشور را بررسی کرده‌ام. هلند به‌عنوان کشوری با بهره‌وری بالا اما با رشد اندازه‌گیری‌شده بهره‌وری بسیار کمتر از آمریکا در قیمت‌های ثابت، نوعی «برهان خلف» برای بسیاری از مقایسه‌های آمریکا و اروپا ارائه می‌کند. بنابراین برای توضیح منظورم ابتدا بر داده‌های هلند تمرکز می‌کنم، هرچند داستان اصلی درباره بخش بزرگی از اتحادیه اروپا نیز صدق می‌کند.»

به عبارتی در اینجا کروگمن در تلاش است تا با ارجاع به مقایسه کشوری که بهره‌وری بالایی دارد اما رشد بهره وری آن براساس قیمت‌های ثابت از آمریکا عقب‌مانده است، از استدلال خود دفاع کند.

«بیایید برآوردهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) از تولید ناخالص داخلی به ازای هر ساعت کار در آمریکا و هلند را بررسی کنیم؛ با این تفاوت که داده‌ها را به دو شیوه تعدیل می‌کنیم. روش اول (خط آبی) نسبت بهره‌وری هلند به آمریکا را در هر سال بر مبنای قیمت‌های جاری و تنها با تعدیل برابری قدرت خرید (PPP) نشان می‌دهد. بر اساس این معیار، بهره‌وری هلند اکنون اندکی بالاتر از بهره‌وری آمریکاست؛ احتمالا به دلیل وجود صنایع بسیار سرمایه‌بر مرتبط با بندر روتردام. در سال ۲۰۰۰ نیز بهره‌وری هلند اندکی بالاتر بود و روند معناداری مشاهده نمی‌شود.»

در ادامه کروگمن به روش معمول به حقیقی کردن تولید ناخالص داخلی دو کشور و محاسبه بهره‌وری بر اساس آن پرداخته است.

«اما فرض کنید تولید ناخالص داخلی و در نتیجه رشد بهره‌وری را با تعدیل نرخ‌های تورم ملی اندازه‌گیری کنیم. در اینجا سال ۲۰۲۰ به‌عنوان سال پایه انتخاب شده است. بنابراین دو معیار بهره‌وری نسبی در آن سال برابر هستند. اما هرچه به گذشته بازگردیم، این دو معیار از یکدیگر فاصله می‌گیرند.

بر اساس این معیار، بهره‌وری هلند در سال ۲۰۰۰ حدود ۲۵ درصد بالاتر از بهره‌وری آمریکا بوده است. اما آیا هلند یک نسل پیش واقعا بسیار ثروتمندتر و بهره‌ورتر از آمریکا بود؟ بعید می‌دانم افراد زیادی با چنین گزاره‌ای موافق باشند. قطعا در آن زمان نیز مردم چنین باوری نداشتند.»

کروگمن در ادامه عنوان می‌کند که اگر کسی گزاره پیشین یعنی رفاه بالاتر هلندی‌ها نسبت به آمریکایی‌ها را به دلیل بهره‌وری بالاتر هلند نامعقول بدانند، باید بپذیرند که درک متعارف از پیامدهای تفاوت رشد بهره‌وری در اروپا و آمریکا به شدت مسئله‌دار است.

«اگر بخواهیم رفاه اقتصادی نسبی دو کشور را در طول زمان مقایسه کنیم، قطعا باید ارزش کالاهایی را که هر کارگر در هر سال تولید می‌کند، در همان سال و در طول زمان مقایسه کنیم. فکرش را بکنید. آیا واقعا می‌خواهید ادعا کنید که کارگران هلندی در سال ۲۰۰۰ بسیار بهره‌ورتر از کارگران آمریکایی بودند، زیرا کالاهایی که در هر ساعت تولید می‌کردند با وجود آنکه در آن زمان تقریبا ارزشی برابر با کالاهای تولیدشده توسط کارگران آمریکایی داشتند بعدها و با قیمت‌هایی که آن زمان وجود نداشت اما دو دهه بعد در سال ۲۰۲۰ وجود داشت، ارزش بسیار بیشتری پیدا می‌کردند؟ واقعا؟ با این حال، وقتی از مقایسه‌های بهره‌وری بر اساس قیمت‌های ثابت استفاده می‌کنیم، دقیقا همین ادعا را مطرح می‌کنیم.»

در واقع کروگمن بر این باور است که در مطلب قبلی خود تلاش کرده‌ این پارادوکس ظاهری را توضیح دهد که چرا اروپا رشد بهره‌وری کمتری از آمریکا دارد، اما در عین حال شاهد کاهش بهره‌وری نسبی به ازای هر ساعت کار در قیمت‌های جاری نیست. توضیح کروگمن این بوده که اقتصادهای آمریکا و اروپا ترکیب‌های متفاوتی از کالاها را تولید می‌کنند؛ ترکیب آمریکا بیشتر به سمت کالاهای فناوری پیشرفته متمایل است که رشد بهره‌وری سریع دارند اما قیمت نسبی آن‌ها کاهش می‌یابد.

کروگمن در ادامه خلاصه‌ای از انتقادات آغیون و همکارانش را ذکر می‌کند؛

«نخست، اینکه مقایسه‌های بین‌المللی تولید ناخالص داخلی با استفاده از برابری قدرت خرید (PPP) مسئله‌دار و غیرقابل اتکا هستند. البته این درست است. اما برآوردهای تولید ناخالص داخلی واقعی که قرار است امکان مقایسه وضعیت رفاهی یک کشور را در سال‌های مختلف فراهم کنند به نظر من به همان اندازه مسئله‌دار هستند.

از یک منظر، هم مقایسه اقتصادهای مختلف ملی در یک مقطع زمانی و هم مقایسه یک اقتصاد ملی در مقاطع زمانی مختلف، استعاره‌هایی ناقص هستند که بر اعداد ناقص استوار شده‌اند. اما من هیچ دلیلی نمی‌شناسم که نشان دهد این نواقص به‌طور نظام‌مند مقایسه‌هایی را که انجام داده‌ام منحرف می‌کنند.

دوم، بهره‌وری بر اساس قیمت‌های ثابت ملی در آمریکا بسیار سریع‌تر از اروپا افزایش یافته است. بله، دقیقا. این رد تحلیل من نیست؛ بلکه دقیقا همان نقطه‌ای است که از آن آغاز کردم. من می‌خواستم بفهمم چگونه می‌توان این نرخ‌های متفاوت رشد بهره‌وری را با این واقعیت سازگار کرد که بهره‌وری نسبی اروپا و قدرت خرید آن در قیمت‌های جاری کاهش نیافته است.

این ارقام نشان می‌دهند که بهره‌وری آمریکا سالانه ۱٫۶ درصد رشد کرده، در حالی که بهره‌وری هلند تنها ۰٫۶ درصد رشد داشته است. اما این مقایسه از همان ابتدا در بحث من لحاظ شده بود. بنابراین استناد به چنین ارقامی به‌عنوان رد تحلیل من، صرفا نادیده گرفتن اصل موضوع است. به‌ویژه نمی‌فهمم چرا آغیون و همکارانش تصور می‌کنند جدولی که چندین برآورد از رشد بهره‌وری بالاتر آمریکا ارائه می‌دهد، کمکی به این بحث می‌کند.

سوم، آن‌ها می‌گویند: «برابری‌های قدرت خرید جاری و تعدیل‌کننده‌های ملی قیمت، در نگاه اول به نظر می‌رسد به یک پرسش قیمتی پاسخ می‌دهند، اما همان‌طور که دیدیم چنین نیست.» درست است. این دقیقاً همان نکته‌ای است که من تلاش کرده‌ام مطرح کنم. مسئله مهم این است که بپرسیم کدام پرسش، پرسش درستی است. و اگر می‌خواهیم بدانیم آیا اروپا از نظر قدرت خرید و سطح زندگی در حال عقب افتادن است یا نه، PPP  که می‌گوید چنین اتفاقی نیفتاده، معیار مناسب است.»

در ادامه کروگمن با ذکر یک نکته از انتقادات آغیون و همکارانش که پاسخ به او منتشر کرده بودند، دلیل اصلی مطرح کردن استدلال‌های خود را ارائه می‌دهد.

«آغیون و همکارانش ادعا می‌کنند که در مقایسه‌های قیمت جاری، یک مشکل وجود دارد و آن اینکه «اگر آمریکا سهم بیشتری از کالاهایی را تولید کند که قیمت آن‌ها به سرعت کاهش می‌یابد، آنگاه ارزش‌گذاری هر دو اقتصاد با قیمت‌های امروز ممکن است بخشی از افزایش حجم تولید گذشته را کوچک‌تر نشان دهد.» راستش را بخواهید، اینجا کاملاً سردرگم می‌شوم. این مشکل مقایسه‌های مذکور نیست؛ بلکه دقیقا همان سازوکاری است که من برای توضیح پارادوکس رشد آمریکا و اروپا مطرح کرده‌ام. به مدل رسمی‌ای که ارائه کرده‌ام نگاه کنید!»

«در نهایت، آغیون و همکارانش ادعا می‌کنند که برتری فناوری آمریکا «به دستمزدها و سودهای بالاتر در آمریکا منجر شده و این شکاف هر سال در حال گسترش است.» بسیار خوب، این دقیقا هسته اصلی بحث است. اما این ادعا که هیچ داده‌ای هم برای پشتیبانی از آن ارائه نمی‌کنند به سادگی نادرست است. و من کل این بحث را با این مشاهده آغاز کردم که چنین چیزی درست نیست. مجموع سودها و دستمزدها همان درآمد عوامل تولید است که بنا به تعریف با تولید ناخالص داخلی برابر است.»

سپس کروگمن مقایسه هلند و آمریکا را پایان داده و به مقایسه اروپا و آمریکا می‌پردازد.

«اجازه دهید از هلند به کل منطقه یورو تغییر موضوع بدهم؛ منطقه‌ای که تولید ناخالص داخلی سرانه آن پس از تعدیل تفاوت سطح قیمت‌ها تا حدی کمتر از آمریکاست. اما این شکاف در طول زمان افزایش نیافته است. یا اگر منبع داده مستقل می‌خواهید، به درآمد متوسط خانوار طبق برآوردهای LIS (مرکز داده‌های بین‌المللی لوکزامبورگ) نگاه کنید. بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۱، این داده‌ها نشان می‌دهند که درآمد اسمی سالانه در هلند ۳٫۱ درصد و در آمریکا ۳٫۳ درصد رشد کرده است.

با توجه به تورم اندکی پایین‌تر در اروپا، این داده‌ها هیچ شکاف رو به گسترشی را نشان نمی‌دهند. حدس من این است که مردم صرفا فرض می‌کنند شکاف باید بیشتر شده باشد، زیرا از مقایسه‌های متعارف رشد بهره‌وری اطلاع دارند. اما تمام نکته‌ای که من مطرح می‌کنم این است که این مقایسه‌ها معنایی را که مردم به آن‌ها نسبت می‌دهند ندارند.»

* دو بخش پیشینه این موضوع، فردا و پس فردا منتشر میشود.

اشتراک گذاری:



یک دیدگاه برای “کروگمن علیه روایت غالب؛ شکاف بهره‌وری، شکاف رفاه نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *