بهرهوری ملی حاصل انباشت تصمیمهایی است که درباره سلامت، آموزش و توانمندسازی انسانها اتخاذ میشود. هرچه این تصمیمها بر شناخت دقیقتری از واقعیتهای انسانی استوار باشند، منابع کشور به شکل بهینهتری هدایت خواهند شد.
احمدرضا ملکی، کارشناس برنامه ریزی سازمان مدیریت و برنامه ریزی خوزستان در یادداشتی اختصاصی در پایگاه خبری بهرهورنیوز نوشته است:
مسئله بهرهوری در کشور، بیش از آنکه بحران سیاستگذاری باشد، بحران شناخت دقیق از انسان است. بهرهوری سالهاست در کانون اسناد توسعه و برنامهریزی قرار دارد، اما تجربه عملی نشان میدهد که علیرغم تأکید مستمر، دستیابی به جهش معنادار در این حوزه همچنان دشوار بوده است.
بخشی از این عدم توفیق به آن بازمیگردد که سیاستگذاری عمومی، ناگزیر بر تصویری کلی و میانگینمحور از نیروی انسانی استوار بوده و تفاوتهای واقعی میان افراد و گروههای جمعیتی را کمتر دیده است.در دهههای گذشته، دادههای اقتصادی و اجتماعی ستون اصلی تصمیمسازی بودهاند؛ دادههایی ضروری، اما ناکافی برای ترسیم تصویری کامل از انسان بهعنوان محور بهرهوری. در سالهای اخیر، فناوریهای زیستی امکان افزودن لایهای جدید به این شناخت را فراهم کردهاند.
یکی از مهمترین آنها، آزمایشهای ژنتیکی غیرتهاجمی است؛ ابزاری که امروز در برخی کشورها از سطح پژوهش فراتر رفته و به منبعی برای تحلیلهای جمعیتی تبدیل شده است.این آزمایشها بهطور کلی چهار دسته خروجی تولید میکنند که هرکدام کارکرد و سطح اهمیت متفاوتی دارند.
نخست، تحلیل نیاکان و قومیت است که بیشتر جنبه هویتی و سرگرمی دارد و ارزش مستقیمی برای سیاستگذاری عمومی ایجاد نمیکند. این بخش، اگرچه پرطرفدار است، اما در بحث بهرهوری و حکمرانی نقش تعیینکنندهای ندارد.
دوم، شناسایی استعدادها و توانمندیهای ذاتی است. این دادهها میتوانند درک دقیقتری از تنوع شناختی، یادگیری و توانهای فردی در سطح جمعیت ارائه دهند. اهمیت این بخش زمانی آشکار میشود که عدم انطباق میان مسیرهای تحصیلی، شغلی و توانمندیهای واقعی افراد، به اتلاف منابع آموزشی، فرسودگی شغلی و بروز بیکاری پنهان منجر میشود. دادههای ژنتیکی، نه برای تعیین مسیر فردی، بلکه برای کمک به طراحی ساختارهای آموزشی و شغلی متنوعتر در سطح کلان قابل استفادهاند.
سوم، اطلاعات مربوط به استعداد ابتلا به بیماریهای ارثی یا صعب العلاج است. این بخش یکی از کاربردیترین خروجیها برای سیاستگذاری سلامت محسوب میشود. شناخت الگوهای ژنتیکی در سطح جمعیت، به دولتها امکان میدهد از رویکرد پرهزینه درمانمحور فاصله بگیرند و به سمت پیشگیری هدفمند، غربالگری هوشمند و تخصیص دقیقتر منابع سلامت حرکت کنند.
چهارم، تحلیل واکنشهای ژنتیکی به تغذیه و متابولیسم است. تفاوتهای فردی در جذب و مصرف مواد غذایی باعث میشود سیاستهای تغذیهای یکسان، اثربخشی محدودی داشته باشند. دادههای ژنتیکی جمعیتی میتوانند به طراحی توصیههای تغذیهای دقیقتر، کاهش بیماریهای مرتبط با تغذیه و در نهایت ارتقای سلامت و بهرهوری عمومی کمک کنند.
سه خروجی اخیر(استعدادها، سلامت و تغذیه) مستقیماً با بهرهوری نیروی انسانی در ارتباطاند. تجربه جهانی نشان میدهد کشورهایی که این دادهها را بهصورت تجمیعی، داوطلبانه و ناشناس تحلیل کردهاند، توانستهاند از آنها برای بهبود کیفیت سیاستگذاری استفاده کنند.
نمونههایی مانند ایسلند، انگلستان، فنلاند و سنگاپور نشان میدهد که ژنتیک نه بهعنوان ابزار قضاوت فردی، بلکه بهعنوان منبع شناخت جمعیتی وارد فرآیند تصمیمسازی شده است. در این کشورها، دادههای ژنتیکی در کنار دادههای آموزشی، شغلی و سلامت قرار گرفتهاند تا تصویر دقیقتری از ریسکها و ظرفیتهای جمعیت ترسیم شود.
نتیجه، سیاستهایی بوده که با هزینه کمتر، اثربخشی بیشتری در پیشگیری بیماری، بهبود سلامت نیروی کار و کاهش اتلاف منابع داشتهاند. آنچه در عمل مورد استفاده قرار میگیرد، اطلاعات فردی نیست، بلکه الگوهای آماری در سطح کلان است.
بدیهی است که دادههای ژنتیکی از حساسترین انواع داده بهشمار میروند و استفاده از آنها تنها در چارچوب حکمرانی مسئولانه داده معنا پیدا میکند. تجربه بینالمللی نشان میدهد که موفقیت در این حوزه وابسته به شفافیت، رضایت آگاهانه شهروندان، ناشناسسازی کامل دادهها و محدود بودن کاربرد آنها به منافع عمومی است.
در عین حال، هرگونه استفاده نادرست، تبعیضآمیز یا تجاری از این دادهها میتواند به تضعیف اعتماد عمومی و اثرگذاری معکوس منجر شود. نکته مهم آن است که توجه به این ظرفیت، الزاماً به معنای اجرای فوری یا سراسری آن نیست. هدف، پیش از هر چیز، گشودن افق تصمیمسازی برای سیاستگذاران است؛ اینکه بدانند در جهان امروز، دادههای زیستی در کنار دادههای اقتصادی و اجتماعی، به بخشی از ابزارهای حکمرانی مدرن تبدیل شدهاند.
در نهایت، بهرهوری ملی حاصل انباشت تصمیمهایی است که درباره سلامت، آموزش و توانمندسازی انسانها اتخاذ میشود. هرچه این تصمیمها بر شناخت دقیقتری از واقعیتهای انسانی استوار باشند، منابع کشور به شکل بهینهتری هدایت خواهند شد.
دادههای ژنتیکی تجمیعی، اگر با نگاه آیندهنگر و مسئولانه بهکار گرفته شوند، میتوانند یکی از ابزارهای تکمیلکننده این شناخت باشند؛ نه بهعنوان راهحلی معجزهآسا، بلکه بهعنوان امکانی واقعی برای سیاستگذاری دقیقتر و کارآمدتر. شاید زمان آن رسیده باشد که این امکان، دستکم بهعنوان یک گزینه جدی، در سبد ابزارهای تصمیمسازی کشور مورد تأمل قرار گیرد.
مطالب مرتبط:
نوآوری، حکمرانی داده و بهرهوری: سهگانه تحول نظام اداری ایران
گذر از تله قابلیت تا رسیدن به ظرفیتسازی: چارچوبی برای سیاستگذاری ارتقای بهرهوری آموزشی
نقش بهرهوری در ارتقای امنیت ملی
ارتقای بهرهوری نیروی انسانی با تأکید بر بهبود محیط کار
.