پارادوکس بهره‌وری در جنگ طولانی

در اقتصاد بین‌الملل، فرض رایج این است که جنگ و تهدید نظامی صرفا هزینه‌زا و مخرب بهره‌وری هستند؛ اما بررسی داده‌های اخیر منطقه خلیج فارس، روایت پیچیده‌تری را نشان می‌دهد. تنها اقتصادهایی که بهره‌وری واقعی را جایگزین رانت‌جویی کنند، در جهان پساهرمز دوام خواهند آورد.

به گزارش پایگاه خبری بهره‌ورنیوز، رضا انصاری، پژوهشگر اقتصاد بین‌الملل در یادداشتی در دنیای اقتصاد نوشته است:

در اقتصاد بین‌الملل، فرض رایج این است که جنگ و تهدید نظامی صرفا هزینه‌زا و مخرب بهره‌وری هستند؛ اما بررسی داده‌های اخیر منطقه خلیج فارس، روایت پیچیده‌تری را نشان می‌دهد: تهدید مزمن در تنگه هرمز، اگرچه هزینه‌های سرسام‌آوری بر تجارت جهانی تحمیل کرده، اما برخی بازیگران منطقه‌ای را به سمت افزایش بهره‌وری عملیاتی خود سوق داده است.

در میان این تصویر تاریک، بندر صلاله عمان در جنوب تنگه هرمز نمونه‌ای از آنچه می‌توان «بهره‌وری القایی» نامید، است. تهدید تعطیلی هرمز، برخی بازیگران منطقه را به کارآمدترین نسخه از خود تبدیل کرده است.

اولین و آشکارترین هزینه، اختلال جدی در تردد کشتی‌ها از تنگه و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه است. تغییر مسیر کشتی‌ها به مسیرهای جایگزین مانند دماغه امید نیک، زمان و هزینه سفر را به طور چشم‌گیری افزایش می‌دهد. نگران‌کننده‌ترین جنبه، اثر سرریز بر امنیت غذایی است.

بخش قابل‌توجهی از گوگرد جهان که برای تولید کودهای فسفاته ضروری است از پالایشگاه‌های نفت و کارخانه‌های گاز خلیج فارس تامین می‌شود. اختلال در تنگه هرمز، این زنجیره تامین حیاتی را قطع کرده است. بازار انرژی نیز دستخوش تغییرات بنیادین می‌شود.

اختلال در محموله‌های LNG از خلیج فارس، کشورهای واردکننده را مجبور به جست‌وجوی جایگزین‌هایی مانند زغال‌سنگ یا منابع دورتر گاز طبیعی می‌کند. در این میان یک تناقض محوری وجود دارد. اختلال در هرمز، اگرچه زنجیره‌های تامین جهانی را دچار شوک می‌کند، اما همزمان برخی بازیگران را به سمت افزایش بهره‌وری و بازنگری در آسیب‌پذیری‌های ساختاری سوق می‌دهد. این شوک‌ها، ضعف‌های ساختاری عمیق‌تری همچون تنوع‌بخشی محدود، بهره‌وری ضعیف، و شکنندگی بازارها را آشکار می‌کند.

 نخستین نکته، سرمایه‌گذاری در بهره‌وری بنادر است. تجربه بندر صلاله نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری در تجهیزات پیشرفته، بهینه‌سازی فرآیندها و دیجیتالی‌سازی می‌تواند یک بندر را از یک موقعیت جغرافیایی ساده به یک قطب استراتژیک تبدیل کند.

بنادر جنوبی ایران (بندرعباس، چابهار) با چنین سرمایه‌گذاری‌هایی پتانسیل تبدیل شدن به قطب‌های ترانزیتی جایگزین را دارند. درس دوم، تنوع‌بخشی به مسیرهای تجاری است. اتکای بیش از حد به یک گذرگاه دریایی، یک آسیب‌پذیری ساختاری است.

توسعه کریدور شمال-جنوب (اتصال بنادر جنوبی به آسیای مرکزی و روسیه) و همکاری با بنادر جایگزین در شرق هرمز می‌تواند سهم ایران از ترانزیت منطقه‌ای را افزایش دهد.درس سوم این اتفاق، سیگنال‌دهی قابل پیش‌بینی و کاهش عدم قطعیت است. یکی از عوامل کلیدی در بهره‌وری اقتصادی، قابل پیش‌بینی بودن است.

شفاف‌سازی قوانین مربوط به ترانزیت کالا از آب‌های ایران، ارائه چارچوب مشخص برای بیمه کشتی‌ها، و کاهش موانع اداری و گمرکی در بنادر جنوبی ضروری است.

در نهایت می‌توان گفت که بحران هرمز دو چهره دارد. از یک سو، هزینه‌های فاجعه‌بار بر تجارت جهانی، اختلال در زنجیره‌های تامین انرژی و غذا، و توقف تردد کشتی‌ها؛ و از سوی دیگر، شتاب در افزایش بهره‌وری برخی بنادر منطقه، تنوع‌بخشی به مسیرهای تامین انرژی، و بازنگری در آسیب‌پذیری‌های ساختاری.

بحران هرمز به جهان نشان داد که یک گذرگاه باریک چگونه می‌تواند زنجیره‌های تامین جهانی را به لرزه درآورد؛ اما برای کشورهای منطقه، پیام مهم‌تر این است: تنها اقتصادهایی که بهره‌وری واقعی را جایگزین رانت‌جویی کنند، در جهان پساهرمز دوام خواهند آورد.

اشتراک گذاری:



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *