ما در اقتصادی بزرگ شدهایم که همواره با محدودیت، فقدان رقابت کامل و رتبههای پایین آزادی اقتصادی دست بهگریبان بوده است. وقتی ذهنیت یک نسل از مدیران و تصمیمگیران با این ساختار محدود شکل گرفته باشد، انتظارِ خلق معجزه از آنها، سادهانگارانه است.
به گزارش پایگاه خبری بهره ورنیوز، پیمان مولوی در سرمقاله تعادل نوشته است:
در دوران گذار به یک وضعیت باثبات اقتصادی پساتوافق بسیاری تصور میکنند ورود سرمایه خارجی و آزادسازی منابع، معجزه خواهد کرد. اما واقعیتِ تجربه شده در اقتصادهای توسعهیافته نشان میدهد که بدون تغییر در ساختار حکمرانی و «تغییر فکر»، حتی میلیاردها دلار سرمایه نیز در چرخدندههای یک اقتصاد ذینفعانه و رانتی بلعیده میشود. برای عبور از بنبستهای فعلی، قبل از آنکه به فکر تزریق منابع باشیم، باید به فکر تزریق «اندیشههای نو» و «جایگزینی بازیگران قدیمی» باشیم.
اگر فرض را بر این بگذاریم که در آیندهای نزدیک، تفاهمی حاصل شود و ایران به دورانی از ثبات اقتصادی و گشایشهای بینالمللی گام بگذارد، نخستین و حیاتیترین پرسش این است: «نظام حکمرانی اقتصادی ما برای میزبانی از این تحول به چه بسترهایی نیاز دارد؟»
در میان تمامی سناریوهای اقتصادی، یک گزاره به شکلی جدی مغفول مانده است: «نمیتوان با همان رویهها و همان الگوهای فکری که بحران کنونی را خلق کردهاند، به استقبال دوران جدید رفت.» آلبرت اینشتین جملهای مشهور دارد که در اتمسفر اقتصاد نیز مصداق بارزی دارد؛ او میگوید: «ما نمیتوانیم مشکلاتمان را با همان طرز تفکری که آنها را به وجود آورده است، حل کنیم.»
این یک هشدار جدی است. بازبینی رویههای تکراری در مناصب تصمیمساز و افرادی که کارنامهشان در برابر دیدگان مردم است، نشان میدهد که ما در چرخهای از تکرار گرفتار شدهایم. این رویهها، حتی با نیت خیر، حامل همان پارادایمهای فکری هستند که اقتصاد را به محدودیت و رتبه پایین آزادی اقتصادی کشانده است.
برای خروج از این وضعیت، قبل از هر چیز، نیاز به یک خانهتکانی بنیادین در بدنه تصمیمگیران اقتصادی داریم. برای درک چگونگی گذار میتوان به تجربه چین پس از مائو نگاه کرد. زمانی که چینیها تصمیم گرفتند «بازار آزاد» را به عنوان رکن اصلی توسعه خود برگزینند، تنها به تغییر قانون اکتفا نکردند.
آنها برای عبور از یک اقتصاد بسته، جسورانه دست به دامان اقتصاددانان و متفکران جهانی شدند. آنها از بهترینهای دنیا، از جمله اقتصاددانان و بیزینسمنهای امریکایی و غربی دعوت کردند تا بیایند و «اقتصاد آزاد» را به آنها بیاموزند.
ما نیز در اقتصادی بزرگ شدهایم که همواره با محدودیت، فقدان رقابت کامل و رتبههای پایین آزادی اقتصادی دست بهگریبان بوده است. وقتی ذهنیت یک نسل از مدیران و تصمیمگیران با این ساختار محدود شکل گرفته باشد، انتظارِ خلق معجزه از آنها، سادهانگارانه است. ما برای گذار به یک اقتصاد مولد، به «تغییر فکر» نیاز داریم و فکر، در خلأ تغییر نمیکند؛ تفکر تنها از طریق حضور انسانها و جریانهای فکری جدید تغییر مییابد.
بسیاری از تحلیلگران، امید خود را به ورود صندوقهای بزرگ سرمایهگذاری (مثلا با ارقام ۳۰۰ میلیارد دلاری) بستهاند. اما واقعیت تلخ این است که اگر ساختار «اقتصاد ذینفعانه» تغییر نکند، چنین ثروتی نه تنها راهگشا نیست، بلکه میتواند خود به ابزاری برای تقویت رانت تبدیل شود.
اقتصاد ذینفعانه، اقتصادی است که در آن «رانت» ابزار اصلی کنترل ذینفعان است. اگر سیستم همان سیستم سابق باشد و بازوهای رانتپرور پابرجا بمانند، تزریق منابع خارجی تنها ممکن است وضعیت ظاهری (مانند ثبات مقطعی نرخ ارز) را برای مدتی بهبود بخشد، اما ساختار معیوب باقی میماند. مردم در چنین دورانی، حتی اگر فشار تورمی کاهش یابد، باز هم رضایت عمومی نخواهند داشت، چراکه «رشدِ پایدار» و «عدالتِ اقتصادی» از مسیر رقابت آزاد عبور میکند، نه از مسیر توزیع منابع.
اما باید دید نسخه عملیاتی برای شکستن حصار دانش چیست؟ تحریمها در دهههای گذشته تنها مبادلات مالی را هدف قرار ندادند، بلکه شکافی عمیق میان دانش اقتصادی و مدیریتی ایران با استانداردهای جهانی ایجاد کردند. ما از دانش روز دنیا عقب ماندهایم و این یک واقعیت انکارناپذیر است.
راهکار عملیاتی برای عبور از این فاصله، نه شعار است و نه تکیه بر خودباوری کاذب. راهکار این است که هر شرکت بزرگ ایرانی، هر بنگاه اقتصادی و هر نهاد سیاستگذار ملزم شود مشاوران تراز اول بینالمللی را به کار بگیرد.
فرقی نمیکند این مشاور امریکایی باشد، اروپایی، ژاپنی یا چینی؛ ما نیازمندِ تزریقِ «دانشِ حرفهای جهانی» به بدنه مدیریت خود هستیم. ما باید بیاموزیم که چگونه در یک بازار جهانی رقابت کنیم، استانداردسازی کنیم و ثروت بسازیم. تغییر حکمرانی اقتصادی در دوران پساتفاهم، بیش از آنکه نیازمند دلار باشد، نیازمند «شجاعت» است.
شجاعت برای کنار گذاشتن مدیرانی که آزمون خود را پس دادهاند و شجاعت برای باز کردن درها به روی نگاههای نو. اگر تفاهمی رخ دهد، اما تفکر حاکم بر اقتصاد همان تفکر پیشین باشد، ما تنها یک فرصت تاریخی دیگر را در تله تکرارِ اشتباهاتِ گذشته هدر خواهیم داد. تغییر از آدمها شروع میشود؛ بدون تغییر در آدمها، هیچ سندی، هیچ صندوقی و هیچ تفاهمی، ایران را به مقصدِ اصلی یعنی رفاه پایدار نخواهد رساند.
مطالب مرتبط: