اقتصاد دیجیتال و بن‌بست گفتمانی

در این یادداشت تضاد آشکار عملکرد دولت در مدیریت موفق زیرساخت‌های فیزیکی هنگام بحران‌های سخت و ناکارآمدی مخرب آن در مواجهه با اقتصاد دیجیتال مورد تحلیل قرار گرفته است.

به گزارش پایگاه خبری بهره‌ورنیوز، احمد عطارزاده، فعال اقتصاد دیجیتال در دیجیاتو نوشته است:

دولت اکنون در میانه جنگ و صلح مشخصا در حال تجربه‌ شرایط زیستی ناشناخته‌ا‌ی در جایگاه حکمرانی است. تجربه سال گذشته‌ به روشنی نشان داد که کارآمدی دولت در مدیریت زیرساخت‌های حیاتی و صنایع بالادستی در شرایط جنگی، ستودنی و قابل دفاع است.

از تأمین برق و بنزین تا ذخایر راهبردی مواد غذایی، دولت توانست با تکیه بر پروتکل‌های نهادینه‌شده، حتی در اوج حملات، «کمبودها» را مدیریت کند. اما این تصویر موفقیت‌آمیز، در مواجهه با یکی از مهم‌ترین عرصه‌های حیات مدرن یعنی «اقتصاد دیجیتال» به کلی وارونه می‌شود.

حالا سؤال اصلی این است: چرا دولتی که در مدیریت حملات موشکی به نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها و پل‌ها فرماندهی دقیقی دارد، در قبال قطعی اینترنت، که همانند یک بمباران هوشمند عمل می‌کند، نه تنها طرحی برای مدیریت بحران ندارد، بلکه خود به بحران‌آفرین اصلی تبدیل می‌شود؟

در طول حملات اخیر، هرگاه به تأسیسات برق یا سوخت آسیبی وارد شد، ظرف کمتر از ساعتی، پیامکِ اطلاع‌رسانی از سوی وزارت نیرو یا نفت یا سایر دستگاهها به شهروندان ارسال می‌گشت. تیم‌های عملیاتی در محل حاضر می‌شدند و برای مثال حتی یک روز کمبود بنزین در تهران احساس نشد.

این سطح از آمادگی، حاصلِ سال‌ها نهادسازی، تدوین گفتمان «مدیریت بحران مقاومتی» و توزیع اختیارات در ساختارهای بالادستی است. دولت به درستی یاد گرفت که زیرساخت‌های حیاتی نه فقط مسأله‌ای فنی، بلکه مسأله‌ای «قدرتی» و «امنیتی» هستند. این تجربه، الگویی کم‌نظیر و کارآمدی در مدیریت جنگ از طرف دولت قابل تحسین است.

در نقطه مقابل، اقتصاد دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و کسب‌وکارهای برخط، گویی هیچ نهاد کارآمدی در ساختار قدرت ندارند. چرا؟ چون دولت هنوز «گفتمان» این عرصه را درک نکرده است. اگر از منظر میشل فوکو به موضوع نگاه کنیم، قدرت در دوران مدرن دیگر صرفاً در نهادهای سخت‌افزاری مانند ارتش، وزارتخانه‌ها یا انبارهای کالاهای استراتژیک خلاصه نمی‌شود.

فوکو به ما آموخت که «نهادها» از طریق «گفتمان» به تولید حقیقت و نظم اجتماعی می‌پردازند. در فضای دیجیتال، نهادهای جدیدی شکل گرفته‌اند: پلتفرم‌ها، شبکه‌های اجتماعی، کیف‌پول‌های هوشمند و اقتصاد خالقان محتوا.

این نهادها، اگر در چارچوب گفتمانی درست تعریف شوند، می‌توانند منبعی از «قدرت مولد» باشند، اما فقدان این گفتمان، آن‌ها را به تهدیدی مبهم بدل کرده است. دولت همچنان با ذهنیت «آسیب‌فیزیکی» به این حوزه نگاه می‌کند؛ غافل از آنکه قطع اینترنت برای یک استارتاپ  یا ۵ یا ۵ هزار نفره، دقیقاً به اندازه اصابت موشک به یک کارگاه ۵ یا ۵ هزار نفره صنعتی، ویرانگر است. تفاوت در این است که اثر موشک بر روی بدنه ساختمان قابل مشاهده است، اما اثر قطعی شبکه بر روی «اعتمادِ کاربر»، «پیوستگی بازار» و «زنجیره ارزش دیجیتال» نه دیده می‌شود و نه قابل جبران در جداول خسارت.

اقدامات دولت در سال گذشته، متأسفانه در مسیر «انکار» این قدرت نهفته پیش رفته است که این مساله صد البته صرفا به دولت آقای پزشکیان محدود نمی‌شود و در تمام دولتهای قبلی نیز این عدم شناخت و انکار وجود داشته است و هیچگاه دولتها به سمت نهادسازی و شناخت این حوزه مهم مدرن گام برنداشته اند.

مصوبات مربوط به بیمه، مالیات و افزایش حقوق کارمندان در دوران آتس‌بس، نه تنها هیچ تبصره‌ای برای جبران خسارت وارده به کسب‌وکارهای دیجیتال ندارند، بلکه حتی میزان خسارت این بخش را به رسمیت نمی‌شناسند. گویی تنها کسب و کارهایی که هدف موشک قرار گرفته‌اند، مستحق حمایتند؛ در حالی که وقتی اینترنت کشوری برای روزها و ماهها در یک سال قطع می‌شود، هر کسب‌وکارِ برخطی از درون مورد هجوم مستقیم قرار گرفته است. این عدم شناخت، از یک سو ریشه در عدم بلوغ «نهادهای تنظیم‌گر دیجیتال» و از سوی دیگر ریشه در ترس از قدرت سیال شبکه‌های اجتماعی دارد.

جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر، یک سرمایه عظیم از «اتحاد ملی و اعتماد مردم برای عبور از بحران» خلق کرده است. اما این سرمایه، اگر به سمت نهادسازی مدرن هدایت نشود، به سرعت هدر خواهد رفت. جامعه ایران امروز از توان دولت در اداره جنگ شگفت زده، اما از ناتوانی همین دولت در اداره اینترنت شوکه است

دولت باید درک کند که اقتصاد دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، «تهدید» نیستند؛ آن‌ها بستری برای تولید «حقیقت» و «قدرت توزیع‌شده» در معنای فوکویی کلمه‌اند. زمانی که همه شهروندان به یک شبکه باز و پایدار دسترسی داشته باشند، قدرت نه از بالا دیکته، بلکه از میان کنش‌های جمعی تولید می‌شود. چنین قدرتی، در برابر تهدیدات خارجی، سدی نفوذناپذیر است.

دولت باید کاملا هوشیار باشد که مانند دوران پس از جنگ دوازده روزه این سرمایه‌ی گرانبهای اتحاد ملی را از دست ندهد. چرا که نارضایتی عمومی ایجاد شده‌ی مردم از عدم دسترسی به اینترنت جهانی، یکی از مواردی است که می‌تواند این اتحاد را به راحتی از بین ببرد.

بنابراین از دولت انتظار می‌رود در دوران آتش‌بس، فرصت را غنیمت شمرده و در مسیر شناخت نهادهای مدرن گام بردارد، نهادهایی که برساخته‌ی گفتمان عمومی جامعه است. برای اقتصاد دیجیتال شرح وظایف مشخص در مدیریت بحران تعریف کند و خسارت وارده از قطعی‌های اینترنت را معادل حملات فیزیکی در قوانین بیمه و مالیات به رسمیت بشناسد.

و نهایتا به جای اعمال محدودیت‌های سلبی، با همکاری بخش خصوصی، «گفتمان قدرت دیجیتال» را به عنوان یک مزیت استراتژیک ملی بازتعریف نماید چرا که اگر دولتی بتواند همزمان با مهار آتش موشک‌ها، زیرساخت‌های دیجیتال را نیز پایدار و باز نگه دارد، آن دولت نه فقط کارآمد، بلکه هوشمند نیز هست. بیایید این بار از جنگ، درسِ «ابزارسازی مدرن برای قدرت ملی» را بیاموزیم، نه صرفاً مقاومت فیزیکی را.

اقتصاد، اینترنت و امنیت ملی

کاهش رشد با قطعی اینترنت

از انکار تا توجیه «اینترنت پرو»؛ پیدا کنید پرتقال فروش را!

اینترنت فقط ابزار کار نیست

تاکید انجمن تجارت الکترونیک برای اتصال اینترنت برای جلوگیری از خسارت بیشتر به اقتصاد

اشتراک گذاری:



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *