ایران باید از این پیچ تاریخی برای جهش به سمت یک اقتصاد سرمایهمحور و پایدار استفاده کند؛ جایی که نفت نه برای سوزاندن در باک خودروها یا هزینههای جاری، بلکه برای ساختن زیربناهای آینده و توسعه نیروگاههای خورشیدی به کار گرفته شود. این تنها مسیری است که ایران را به جایگاه واقعیاش در نظم نوین جهانی بازمیگرداند.
به گزارش پایگاه خبری بهرهورنیوز، علی شمساردکانی در تعادل نوشته است:
احتمال توافق و ترک تخاصم میان ایران و امریکا، بیش از آنکه یک رویداد سیاسی باشد، یک چرخش راهبردی در اقتصاد انرژی جهان است. ایران در آستانه بازگشتی پرقدرت به بازار جهانی نفت و گاز قرار دارد؛ اما این فرصت تاریخی بدون «دیپلماسی انرژی پویا»، «توقف قاچاق سیستماتیک» و «تغییر پارادایم از سوخت فسیلی به انرژیهای نو» میتواند بار دیگر در چاهِ هزینههای جاری و کالاهای غیرضروری بلعیده شود.
زمان آن فرا رسیده که ایران جغرافیا و آفتاب خود را به ثروتی ماندگار برای نسلهای آینده تبدیل کند. تحلیلگران مسائل بینالملل بر این باورند که در صورت تحقق تفاهم احتمالی و ترک تخاصم، ایران وارد فضای ژئوپلیتیک ویژهای خواهد شد که موقعیت آن را در نقشه انرژی جهان به کلی دگرگون میکند.
بازگشت ایران به بازار جهانی، اگر متناسب با حجم عظیم منابع و ذخایر طبیعی نفت و گاز کشور باشد، پتانسیلی فراتر از تصور را آزاد خواهد کرد. با این حال، صرفِ حضور در بازار کافی نیست. ایران برای تثبیت سهم عادلانه خود و تبدیل شدن به یک قطب غیرقابل حذف، نیازمند تدوین یک «دیپلماسی انرژی فعال و پویا» است که همگام با تحولات جدید بینالمللی بازطراحی شده باشد.
اما چالش اصلی نه در میدانهای نفتی، بلکه در نحوه مدیریت درآمدهای حاصل از آن نهفته است. تاریخ اقتصادی ایران همواره از این زخم رنج برده که درآمدهای ارزی حاصل از فروش ثروتهای ملی، صرف امور جاری، بروکراسی تورم زا و واردات کالاهای مصرفی و غیرضروری شده است. به عنوان فردی که سالها در این زمینه کار کرده، هشدار میدهم که در دوران پساجنگ، ریال به ریال پول حاصل از انرژی باید به سمت «سرمایهگذاری میان نسلی» هدایت شود.
این ثروت متعلق به نسلهایی است که هنوز نیامدهاند و تبدیل آن به «خورد و خوراک» یا هدر دادن آن در چرخههای معیوب مصرف و واردات، خیانت به آینده ایران است. یکی از موانع بزرگ در مسیر این تحول، پدیده شوم «انرژی ارزان» و توزیع غیرمنطقی یارانههای سوخت است.
سیاستهای غلطی که دهههاست بنزین و گازوییل را با قیمتی ناچیز عرضه میکند، نه تنها به عدالت اجتماعی منجر نشده، بلکه جاده صافکن قاچاقچیانی شده است که ثروت ملی را غارت میکنند. رسیدن آمار قاچاق سوخت به رقم هولناک ۲۰ میلیون لیتر در روز، نشاندهنده شکلگیری کارتلهای قدرتمندی است که از مابهالتفاوت قیمت داخلی و جهانی ارتزاق میکنند.
این قاچاقچیان، بنزین و سرمایه کشور را از مرزها خارج کرده و در اقصی نقاط عالم میفروشند تا جیبهای خود را به قیمت فقیرتر شدن ملت پر کنند. پایان دادن به این «غارت ملی» پیششرط هرگونه اصلاح اقتصادی است.
در لایهای عمیقتر، ایران باید از پارادایم صرفا فسیلی عبور کند. بسیار تلخ و گزنده است که کشوری با این حجم از تابش خورشید، از «ناترازی انرژی» و قطعی برق در تابستان سخن بگوید. واقعیت این است که ما با «کمبود انرژی» روبهرو نیستیم، بلکه با «فقر عقلانیت در مدیریت انرژی» مواجهیم. در حالی که بعدازظهرهای تابستان، اوج مصرف برق کشور است، دقیقا همان زمان بهترین موقعیت برای تولید انرژی خورشیدی است.
تصور کنید اگر در دامنه جنوبی البرز، به جای تماشای سنگ و خاک، پهنههای عظیم پنلهای خورشیدی مستقر میشد، میتوانستیم دهها هزار مگاوات برق پاک تولید کنیم. این همان نقطهای است که ناظر بیرونی بر «عقلانیت ایرانی» صحه میگذارد؛ وقتی ببیند که جغرافیا و اقلیم ایران به جای تهدید ناترازی، به فرصتی برای تولید تبدیل شده است.
تبدیل سرمایه نفت به زیرساختهای انرژی نو، تنها راهی است که میتواند تراز انرژی ایران را در بلندمدت مثبت نگه دارد و کشور را از مدار بسته سوختهای فسیلی خارج کند. در نهایت، ایرانِ پس از توافق، نیازمند یک بازنگری کلی در نگاه به «ثروت» است. اگر دیپلماسی انرژی ما بتواند قفلهای بازار را باز کند، اما ساختار داخلی ما همچنان بر مدار مصرفگرایی، قاچاق سوخت و نادیده گرفتن انرژیهای تجدیدپذیر بچرخد، فرصت پیشرو تنها به یک جرقه زودگذر تبدیل خواهد شد.
ایران باید از این پیچ تاریخی برای جهش به سمت یک اقتصاد سرمایهمحور و پایدار استفاده کند؛ جایی که نفت نه برای سوزاندن در باک خودروها یا هزینههای جاری، بلکه برای ساختن زیربناهای آینده و توسعه نیروگاههای خورشیدی به کار گرفته شود. این تنها مسیری است که ایران را به جایگاه واقعیاش در نظم نوین جهانی بازمیگرداند.