در دنیایی كه سرعت تغییرات فناورانه لحظهای افزایش مییابد و مدیریت یكپارچه فرآیندها با كمترین ردپای كربن، ایران نمیتواند با ساختارهای سنتی گذشته رقابت كند .
به گزارش پایگاه خبری بهرهورنیوز، امين رضا انصاری، كارشناس ارشد حوزه نفت و انرژی در یادداشتی در اعتماد نوشته است:
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری شاهد تحولات سریع علمی و فناوری است. ظهور دانشهای پیشرفته نظیر هوش مصنوعی، اینترنت اشیا (IOT)، كلاندادهها (Big Data) و انرژیهای نوین و تجدیدپذیر صنایع مختلف را در مسیر تغییرات بنیادین قرار داده است.
در كنار موارد مذكور، توجه به فرصتها و الزامات مدیریت كربن نیز در شركتهای طراح لایسنسور شیمیایی، معدنی و پاییندستی، هم با نگاه اقتصاد كربن و هم الزام بینالمللی كنترل و پایش تغییرات اقلیمی، دو چندان شده است. این تحولات، به ویژه در صنایع انرژیبر، فرصتهای بینظیری برای افزایش بهرهوری، كاهش هزینهها و حركت به سوی توسعه پایدار فراهم كردهاند.
اما در ایران، برای بهرهگیری از فرصتهای تحقیقاتی یا نوین؛ ساختارهای جزیرهای، پراكندگی، گستردهتر شدن واحدهای سازمانی و عدم هماهنگی میان بخشهای مختلف، مانع از تحقق كامل این پتانسیلها شدهاند. یكی از مهمترین مشكلات ساختاری در صنایع انرژیبر ایران، پراكندگی وظایف و موازیكاری میان واحدهای مختلف است.
از دهه ۷۰ شمسی، با ایجاد واحدهای تحقیق و توسعه (R&D) در سازمانهای دولتی و صنعتی، تلاشهای موفقی برای بهرهگیری از دانش روز جهان آغاز شد. این واحدها در دوره خود توانستند با تحلیل فرصتهای نوآوری، انتقال دانش فنی و ارتباطات بینالمللی، به بهبود كمی و كیفی تولیدات و فرآیندها كمك كنند.
اما در ادامه با موجهای جدید فناوری یا برنامه، به جای یكپارچهسازی این تلاشها و همراستا كردن آنها با اهداف كلان ملی و صنعتی كشور، واحدهای جدیدی به صورت موازی یا كاملا مجزا ایجاد شدند. این پراكندگی باعث شد كه حوزههایی همچون مدیریت سیستمها، مدیریت انرژی، هوشمندسازی فرآیندها، تولید دانشبنیان داخلی و حتی برنامهریزی استراتژیك هر كدام به صورت جزیرهای عمل كنند.
نتیجه این رویكرد، كاهش بهرهوری كلی سازمانها، تعارض منافع و ناتوانی در استفاده موثر از فرصتهای نوین فناورانه بوده است. در ساختار سازمانی صنایع ایران با تغییر هر دولت، یك واحدی مجزا افزوده شده و بازنگری كافی برای بهروزرسانی واحدهای موجود جهت افزایش ثروت مولد، صورت نگرفت. البته ساختار عریض بروكراسی دولت، امكان رشد و توسعه واقعی بخش خصوصی را نیز محدود نمود و عمده اقتصاد ما، تقریبا دولتیتر شد.
این ساختار، در شرایط طراحی جدید فرآیندها به صورت سبز، هزینه و زمان اجرای تحول را به صورت واگرایانه افزایش خواهد داد. درحالی كه، به عنوان مثال شركتهایی مانند Uhde آلمان با بهروزرسانی ساختار اجرایی متناسب با تحولات تكنولوژی، نه تنها نسبت تولید به سرانه نیروی انسانی و نسبت سودسازی به تولید، كاهش نداشته بلكه با ارتقای سالانه به حدود 17 میلیارد یورو درآمد در سال 2024 رسیده است و بلافاصله بخشهای مختلف این شركت هم در طراحی فرآیند و هم در واحدهای تولید به اقتصاد چرخشی سبز متمركز شده است.
از سال ۲۰۱۵ میلادی به بعد، موج ششم تكنولوژی شامل دیجیتالی شدن ابزارها، انرژی و تولید سبز صنایع در جهان آغاز شد كه ملزم به مدیریت كربن، فرآیند سبز، كنترل هوشمند فرآیندها، ابزار دقیق پیشرفته (Smart Instrumentation)، سیستمهای نگهداری پیشگیرانه (Predictive Maintenance) و یكپارچهسازی انرژیهای تجدیدپذیر با فرآیندهای صنعتی بود. این فناوریها نه تنها بهرهوری را افزایش میدهند بلكه امكان كاهش مصرف انرژی، توسعه سبز پایدار، مدیریت دانش و رعایت الزامات زیستمحیطی را نیز فراهم میكنند.
در كشورهای پیشرفته، این تحولات با رویكرد یكپارچه و هماهنگ همراه بوده است، اما در ایران، به دلیل ضعف در طراحی چارت سازمانی مناسب و عریض شدن ساختارهای اداری، این فرصتها اغلب به تهدید تبدیل شدهاند. حركت موازی واحدها بدون هماهنگی با یكدیگر نه تنها هزینههای اضافی ایجاد كرده بلكه مانع از تحقق اهداف كلان توسعهای شده است.
ارزیابی ساختار شركتهای بینالمللی مانند پتروناس مالزی یا آرامكو نشان میدهد كه بهكارگیری و توسعه فناوریهای نوین انرژی، تعاملات بینالمللی برای انتقال دانش و جلوگیری از عدمالنفع تاخیر در دیپلماسی فناوری، با هدایت هسته اولیه تحقیق-توسعه بوده است.
راهبرد ایجاد بهینهسازی انرژی، تحول دیجیتال، استانداردها و انرژیهای تجدیدپذیر، ضمن افزایش تصدیگری دولت و سازمانهای پاییندستی، امكان همگرایی فكری و اجرایی فرصتهای نوین تكنولوژی و دانش را فراهم نكرده است. برای رفع مشكلات موجود و استفاده حداكثری از فرصتهای فناورانه، پیشنهاد میشود كه واحدهای تحقیق و توسعه فعلی بازطراحی شده و تحت عنوان «واحد توسعه هوشمند سبز» فعالیت كنند.
واحد توسعه هوشمند سبز، با ادغام مدیریت سیستمها، مدیریت انرژی، تحول دیجیتال، امور بینالملل، انرژیهای تجدیدپذیر، هیدروژن سبز، تغییرات اقلیمی، هوش مصنوعی و پژوهش – فناوری، ضمن چابكسازی و كاهش تصدیگری، پتانسیل همگرایی مفهومی تصمیمسازیهای فرآیندها و برنامهریزی استراتژیك را جهت همرسانی تولید همراه با اقتصاد چرخشی فراهم خواهد کرد. البته توجه به تعامل اجرایی این واحد به صورت مدیریت چرخشی و تعامل فكری برابر اعضا، برای افزایش اثربخشی آن ضروری است.
این واحد میتواند نقش اتاق فكر راهبردی را ایفا كرده و تمامی بخشهای مرتبط با پیادهسازی استانداردها، ایزوها، فناوریها، مدیریت نشر كربن و تكنولوژیهای نوین و تولید دانشبنیان داخلی را تحت یك چارچوب مشترك گردهم آورد.
ساختار این واحد باید به صورت دو لایه باشد. یك لایه به صورت داخلی كه افراد حاضر در این واحد از بین صاحبان ایده و تجربه سازمان و در یك سطح برابر با مدیریت چرخشی با شرایط پوشش تمام موارد پیشنهادی باشند:
حداقل ۵ سال سابقه كار تخصصی، حداقل سطح تحصیلات ارشد یا معادل تجربه و ایدهپردازی خلاق، حداقل صاحب یك مقاله یا ارائه تخصصی معتبر یا تایید تجربه كلان در سطح سازمان.
در لایه دوم نیز ارتباط با بدنه دیگر سازمان و خارج سازمان برای پیشبرد طرح توسعه، از طریق مدیریت واحد كه یك هیات مركزی چرخشی است، صورت خواهد گرفت.
چابكسازی صنایع انرژیبر ایران با تمركز بر ایجاد «واحد توسعه هوشمند سبز» راهكاری عملی برای عبور از چالشهای ساختاری موجود است. این رویكرد نه تنها امكان استفاده حداكثری از فناوریهای نوین را فراهم میكند، بلكه زمینه را برای تحقق اهداف برنامه هفتم توسعه نیز مهیا میكند.
در دنیایی كه سرعت تغییرات فناورانه لحظهای افزایش مییابد و مدیریت یكپارچه فرآیندها با كمترین ردپای كربن، ایران نمیتواند با ساختارهای سنتی گذشته رقابت كند .
اكنون زمان آن رسیده است كه با جسارت بیشتری نسبت به بازآفرینی ساختارهای سازمانی اقدام كنیم تا بتوانیم جایگاه شایسته خود را در اقتصاد جهانی بازیابیم.
در شرایط فعلی كشور با موج وسیعی از فارغالتحصیلان مقطع دكترای تخصصی، ایجاد ساختار اتاق فكر توسعه در صنایع انرژیبر، میتواند تركیب ماتریسی همافزایانه از ارتباط دانشگاه با صنعت و اتاقهای بازرگانی نیز نوید ببخشد؛ بهگونهای كه برای جلوگیری از رانت صندلی اتاق فكر توسعه، افراد متخصص این ساختار به صورت چرخشی در دانشگاهها یا كمیسیونهای تخصصی اتاق بازرگانی در گردش باشند.
مطالب مرتبط: