نخبه فقط کسی نیست که فرمولهای بیشتری حفظ کرده باشد؛ نخبه کسی است که کاری را که به عهده دارد، بهتر و متعهدانهتر از دیگران انجام میدهد و گرهی از کار مردم باز میکند.
احمدرضا ملکی، کارشناس بهره وری سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان خوزستان در یادداشتی اختصاصی در پایگاه خبری بهره ورنیوز نوشته است:
وقتی صحبت از بهرهوری میشود، خیلیها یاد فرمولهای پیچیده ریاضی، آمار و ارقام خشک یا صرفهجویی در هزینهها میافتند. اما اگر بخواهیم خیلی ساده و بیپرده حرف بزنیم، بهرهوری یک معنای بیشتر ندارد: استفاده درست و بجا از آدمها، استعدادها و منابعی که در اختیار داریم.
با این تعریف، بزرگترین بیراههای که در مسیر توسعه با آن روبرو هستیم، این است که بخش بزرگی از باارزشترین استعدادهای جامعه را اصلاً نمیبینیم؛ چون آنها را در دایره تنگ و بستهی تعریف خودمان از «نخبه» جای ندادهایم.
یک آزمایش ساده: چه کسی کار ما را راه میاندازد؟
بیایید تعارف را کنار بگذاریم و یک حسابکتاب ساده بکنیم. اگر فردا صبح تمام شاگرد اولها، استاد دانشگاهها و دارندگان مدالهای علمی کشور یک روز سر کار یا کلاس حاضر نشوند، چه اتفاقی میافتد؟ احتمالاً هیچ اتفاق خاصی رخ نمیدهد؛ کارها کمی عقب میافتد و زندگی مثل قبل ادامه پیدا میکند. اما حالا فرض کنید فردا صبح:
رانندههای کامیون پشت فرمان ننشینند و گندم و دارو به شهرها نرسد؛
تکنسین اداره برق نیمهشب زیر باران یا در گرمای ۵۰ درجه بالا نرود تا ترانس سوخته را عوض کند؛
نانواها تنور را روشن نکنند، پرستارها بیمارستان را ترک کنند یا پاکبانها شهر را تمیز نکنند؛
چقدر طول میکشد تا کل زندگی ما فلج شود؟ شاید کمتر از نصف روز. پس چطور است که سالهاست واژه نخبه را سند زدهایم به نام کسانی که فقط نمرههای بهتری گرفتهاند یا مقاله نوشتهاند؟ برایشان بنیاد و تسهیلات درست کردهایم و نگران مهاجرتشان هستیم (که البته کار خوبی است و علم هم برای پیشرفت لازم است)، اما چشمانمان را روی آدمهایی بستهایم که اگر یک روز نباشند، کل جامعه لنگ میزند؟
این نگاه تکبعدی چه بلایی سرمان آورده است؟
وقتی نخبه را فقط با مدرک و نمره میسنجیم، دو آسیب بزرگ به کشور میزنیم:
۱.تب کاذب مدرکگرایی: همه سمت دانشگاه هجوم میبرند تا لیسانس و فوقلیسانس بگیرند. نتیجه؟ صندلیهای دانشگاهها پر میشود اما کارگاهها، مزارع و صنایع ما از آدمهای آچاربهدست و ماهر خالی میماند. جوانان، باارزشترین سالهای عمرشان را پشت سد کنکورها هدر میدهند، به این امید که با مدرک، هویت و احترام اجتماعی بخرند.
۲.نابودی بهرهوری واقعی: توسعه به دو بال نیاز دارد؛ «فکر» و «دستِ ماهر». یکی واکسن را در آزمایشگاه میسازد، اما اگر رانندهای نباشد که آن را با یخچال مخصوص به دورترین روستا برساند، آن واکسن بیمصرف میشود. یکی پل را روی کاغذ طراحی میکند، اما اگر جوشکاری نباشد که اتصالات را با دقتِ میلیمتری جوش بدهد، آن پل فرو میریزد. ما بال دوم را قطع کردهایم و تعجب میکنیم که چرا پرواز نمیکنیم!
چه باید کرد؟ (سه قدم ساده برای تغییر)
اگر واقعاً به دنبال توسعه پایدار و همهجانبه هستیم، باید در بدنه دولت و ساختارهای مدیریتی کشور چند کار اساسی انجام دهیم تا این نخبگان خاموش و بینام و نشان به رسمیت شناخته شوند:
ارزش دادن به مهارت به جای مدرک: در سیستمهای ارزیابی، باید سازوکاری تعریف کنیم که «توانایی حل مسئله در دنیای واقعی» و «تجربه و دانش عملیِ» یک فرد، ارزش و اعتباری هموزن با مدارک و مقالههای دانشگاهی داشته باشد.
اصلاح قوانین استخدامی و حقوقی: نباید در یک اداره یا کارخانه، یک تکنسین فوقالعاده ماهر یا یک کشاورز باتجربه فقط به خاطر اینکه مدرک دکترا ندارد، حقوق کمتری بگیرد یا نادیده گرفته شود. شایستگی آدمها را باید در خروجی کارشان دید، نه در عنوان روی مدرک تحصیلیشان.
حمایت و هویتبخشی: همانطور که برای نخبگان دانشگاهی فرش قرمز پهن میکنیم، باید برای استادکاران، کشاورزان نمونه، تکنسینهای فداکار و رانندههای شریف هم سازوکارهای حمایتی، بیمهای و تشویقی ویژهای بگذاریم تا حس کنند کارشان دیده میشود و در جامعه محترم است.
حرف آخر؛ چه کسی نخبه نیست!
نخبه فقط کسی نیست که فرمولهای بیشتری حفظ کرده باشد؛ نخبه کسی است که کاری را که به عهده دارد، بهتر و متعهدانهتر از دیگران انجام میدهد و گرهی از کار مردم باز میکند. این حل مسئله میتواند در یک آزمایشگاه پیشرفته باشد، یا بالای دکل برق در دل کویر، یا پشت پیشخوان یک نانوایی. تا زمانی که تمام این نبوغها را به یک اندازه نبینیم و ارج ننهیم، هرگز به بهرهوری و توسعه واقعی نخواهیم رسید. توسعه از احترام به دستان پینهبسته و مهارتهای خاموش شروع میشود.
مطالب مرتبط:
لزوم بازنگری در مفهوم بهرهوری
ارتقای بهرهوری نیروی انسانی با تأکید بر بهبود محیط کار
بازآفرینی نقش آموزش عالی در توسعه کشور مبتنی بر الگوی «دانشگاه بهرهور»