غفلت از توسعه؛ مولفه‌های برنامه‌های پیشرفت و مشخصه جامعه ایرانی

باید در مدل توسعه «رابطه عدالت و بازتوزیع عدالت با تولید» مشخص شود وگرنه اینها در تخالف همدیگر عمل می‌کند. اگر فقط رشد اقتصادی در دستور کار قرار گیرد، شکاف طبقاتی به وجود می‌آید و به قول «جان مینارد کینز» اقتصاد از بین می‌رود. اگر توزیع و بازتوزیع از رشد اقتصادی سبقت گیرد، فقر توزیع می‌شود و مازاد اقتصادی برای توزیع وجود نخواهد داشت.

به گزارش پایگاه خبری بهره ورنیوز، کمال اطهاری/ اقتصاددان و پژوهشگر توسعه در تحلیلی درباره مولفه‌های برنامه توسعه و مشخصه جامعه ایرانی در آینده نگر نوشته است:

یک. تقریباً بعد از شش دهه برنامه‏ ریزی برای توسعه در ایران در برنامه هفتم توسعه چه باید و نبایدهایی را مدنظر قرار دهیم تا به جای توسعه پایدار که در برنامه ششم مورد تایید بود، به رشد برسیم؟ در چند سال گذشته برنامه ‏ریزی‌ها در ایران کاملاً دچار فرود مطلق بود و این فرود را با تحلیل و برنامه‏ ریزی بهتر می‌شود دریافت تا به فراز نسبی رسید که این فراز در جهت توسعه هم باشد. 

وقتی در سال ۱۳۲۷ اولین برنامه عمرانی به تصویب رسید برنامه‏نویسی از بالا اجتناب‏ناپذیر بود چون ما نهاد برنامه‏ریزی نداشتیم و نظام متمرکزی برای برنامه نویسی نبود از طرف دیگر در ایران متخصص نداشتیم و زیرساخت‌ها در ایران برای توسعه آماده نبود به همین دلیل این شیوه برنامه‏ریزی اجتناب‌ناپذیر بود اما دولت می‌بایست مبنای مشارکت را فراهم کند، برای سواد مردم و تربیت کادر متخصص تلاش کند و به زیرساخت‌های توسعه اقدام کند و برنامه‏ریزی امری دولتی بود اگرچه هنوز هم هست اما بعد از انقلاب مردم خواهان مشارکت هستند.

آن زمان قرارداد اجتماعی وجود نداشت و الان هم به این مسئله توجه کافی ن می‌شود و در صورت نبود این توجهات باید بگویم که توسعه اتفاق ن می‌افتد. اما در بعد از انقلاب مهم‌ترین مشکل برنامه‏ریزی سیاسی بودن آن است. وقتی سازمان مدیریت برنامه و بودجه که یک نهاد مستقل است را را منحل می‌کنند نهادی که بر اساس موازین شناخته شده و برای برنامه‏ریزی در کشورها عمل می‌کند را منحل می‌کنند آیا چه می‌توان این کار را تعبیر کرد؟

اگر در گذشته دولت باید زیرساخت توسعه مثل بنادر، فرودگاه، کشتی، صنایع سنگین و نیازهای پایه را تولید می‌کرد و برنامه‏ ها معطوف به این بود اشکالی ندارد و اینها چارچوب توسعه هستند اما الان چارچوب توسعه برنامه ‏ریزی است. آن زمان بخش خصوص فعال وجود نداشت و اگر بخش خصوصی وارد می‌شد مثل ایجاد بانک و فعالیت صنعتی که در سال ۱۳۴۰ به بعد فعال شدند و باعث ۱۵درصد در رشد سالانه شدند اما شاه و دربار در برابر بخش خصوصی قرار گرفتند و یا اینکه به گفته رئیس اتاق بازرگانی در قبل انقلاب که نشان از جو غیردموکراتیک دارد نشان می‌دهد که سیستم حتی مشارکت بخش خصوصی را برنتابید و این منجر به شکاف و در نهایت نتیجه این شکاف سقوط رژیم بود.

اگر آن زمان سیستم برنامه‏ریزی سیاسی بود اما به این اندازه که الان ایدئولوژی زده است نبود و ایدئولوژی در حال نوسان بر آن حاکم نبود. برنامه نویسان عمرانی در حال ایجاد مبانی توسعه بودند و ایجاد نظام تامین اجتماعی سیاست‌زده نبود و حتی برنامه‏ریزی استقلال نسبی داشت. تشکیل تعاونی برای تولید روستایی بعد از انقلاب به جز در دهه اول برنامه‏ریزی و اقتصاد جنگ که بر ایران حاکم بود تا برنامه اول توسعه هم یک تغییرات نفوذ سیاسی و ایدئولوژی به برنامه اندک بود اما از برنامه‏های بعدی این نفوذ بیشتر شد و برنامه‏ها را از درون متناقض کرد.

دو – اشکال برنامه توسعه در ایران این است که نسبت به برنامه‏های عمرانی دارای گرایشات سیاسی بالائی است که این گرایشات قبل از انقلاب وجود نداشت و استقلا نسبی بر برنامه‏ریزی حاکم بد. اولین سیاست شتاب‌زده تعدیل اقتصادی بود که در برنامه اول توسعه وارد نظام برنامه‏ ریزی ایران شد و از لحاظ درونی برنامه را دچار تناقض کرد.

آزادسازی یک مرتبه و بعد محوریت اقتصاد کشاورزی و بعداً سیاست شتاب‌زده برای اقتصاد بازار. کجا چنین شتاب‏زدگی می‌تواند محور توسعه باشد. این رفتارها تحت تاثیر نفوذ سیاسی اتفاق افتاد که در برنامه اول و دوم خود را نشان داد. در برنامه سوم توسعه اقتصاد به بازار سپرده شد در حالی که باید نهادسازی مقدم باشد بر نامه و اجرای پروژه. در جهان نهاد اقتصاد اولویت دارد. مثلاً دکتر حسین عظیمی به این مهم توجه داشت که با توجه به نهاد و به دور از نگاه سیاسی به اقتصاد توجه شود.

اما می‌بینیم که در برنامه چهارم توسعه سیاست حاکم می‌شود و دستگاه برنامه‏ریزی کلاً کنار گذاشته می‌شود و دولت با پول نفت که آن را در گونی می‌ریزد و می‌خواهد به صورت خلق‌الساعه در استان‌ها توزیع کند. دولت به اسم تمرکززدایی متمرکزتر می‌شود و قدرت بخش سیاسی در برناه بیشتر می‌شود. هیئت دولت جایگذین نظام برنامه‏ ریزی می‌شود و بعد از برنامه چهارم توسعه هیچ دستگاه فکری، نظریه‌پرداز توسعه و برنامه‌ریز و منطق برنامه‏ریزی نداریم و همه عملاً تعطیل می‌شود.

در قبل از انقلاب ضعف این رفتارها خیلی خود را بروز نمی‌داد به این دلیل که چون برنامه‏ریزی برای ساخت زیربنای توسعه بود که در اختیار دولت بود اما در بعد از انقلاب این رفتارها با ذات برنامه در تناقض است و برنامه ‏ریزی نیازمند نظام نظری پیچیده است. سراسیمگی، سیاست‌های شتاب زده مثل تعدیل اقتصادی که در کشورهای جهان سوم مثل آمریکای لاتین در دهه ۷۰ میلادی به اجرا درآمد و شکست خورد را ما در دهه بعد در کشور خود عیناً پیاده کردیم.

یا کره در سال ۱۹۷۰ با سیاست تشویق صادرات به بازار جهانی پیوست و ما به دلیل نبود دستگاه نظری هرگز از فرصت‌ها درست استفاده نکردیم و برنامه‏ ریزی ما در مسیر توسعه نبوده است. در برنامه سوم توسعه اما سعی بر این بود که با دنیا تعامل داشته باشیم و اقتصاد دانش پایه رشد کند اما در دوره بعد همه اینها کنار گذاشته شد و به سمت سیاست انزواگرایانه و تحریم‏ طلبانه تقلیل یافت که الان اثرات این مسائل را می‌بینیم.

اما وابستگی به اقتصاد نفت هم مزید بر علت است اما بنیانی که نمی‌توانیم این مسائل را جبران کنیم یکی «سیاست اجتماعی پیوسته» است که آن جهت گیری نظری و دستگاه نظری که برنامه‏ریزی را هدایت کند است. آنچه به عنوان یارانه‏ها به مردم داده شد خود باعث فقر فزاینده شد و به رفاه اجتماعی در این ۳۶ سال منجر نشد و علاوه بر فقر طبقاتی شکاف طبقاتی را در بین مردم در سطوح جغرافیائی هم دامن زد. مثلاً مسکن مهر را ببینید.

در فرانسه برای مستاجرهای خود دولت یارانه می‌دهد و وام بدون بهره و حجم بودجه آن برای این کار ۷۵/۱درصد تولید ناخالص داخلی فرانسه است اما در ایران بودجه مسکن مهر ۴ درصد تولید ناخالص ایران بود اما مسئله مسکن حل نشده و بدتر شد و اسکان غیررسمی گسترش یافت و کیفیت مسکن پایین آمد. چرا؟ چون دستگاه نظری و سیاست اجتماعی بر اقتصاد ایران حاکم نیست. نبود برنامه و طرح آمایش پیوسته در برنامه ‏ریزی از بعد از انقلاب تا به امروز مسئله اساسی است و پول و اقتصاد نفتی مانع از فکر کردن به این مسائل شده است و آمایش سرزمین که در دوره‌ای مطرح بود کنار گذاشته شد که در برنامه سوم و یا چهارم توسعه آمده بود ولی آن هم مقطعی بود.

از برنامه چهارم توسعه که شاید نقطه عطفی در تاریخ بود اما در عمل به هیولائی تبدیل شد که تکه‏ هایی از برنامه اجرا شد و تکه ‏هایی مسکوت ماند و از دل آن مسکن مهری درآمد که همه چیز را بلعید و ثمره آن آسیب محیط زیست، آلودگی هوا و محیط، تخریب تالاب‏ها‏ و… دریا و رودخانه شد. این روند ادامه دارد و شکاف بین استان‌ها بیشتر و برنامه‏ریزی نتوانسته اصول توسعه پایدار را فراهم کند.

دستگاه نظری باید در برنامه ششم توسعه بتواند به عوامل موثر در توسعه پایدار، رفع شکاف طبقاتی، جغرافیائی، آمایش سرزمین، رفتارهای معطوف به تعقل و دور از سیاست زدگی جواب دهد. کسانی که نظام برنامه‏ریزی را در کشور ایجاد کردند مثل ابتهاج زندگی سیاسی و فردی خود را سر این کار گذاشتند و خود را قربانی کردند.

باید به این نهاد (سازمان مدیریت برنامه و بودجه) توجه کرد و استقلال آن را مهیا کرد و مثل دولت احمدی نژاد آن را با عنوان نهاد سلطنتی کنار نگذاشت. این نهاد برای مردم است و برای مردم کار کرده و باید مستقلاً باشد و به دور از رفتارهای شتاب زده و ایدئولوژیک سیاسی. استقلال این نهاد باید مثل استقلال بانک مرکزی باشد. در واقع با این پیش‌فرض‌ها باید به سراغ برنامه ششم توسعه رفت تا اینکه این میثاق و یا این برنامه در مسیر توسعه پایدار با رعایت موازین توسعه پایدار و مبتنی بر بررسی‏های علمی دستگاه نظری مستقل اقتصادی باشد.

 سه –  برای تبیین موضوع نگاهی به گذشته بیندازید. مدل توسعه‌ای که روشنفکران توسعه تعریف کرده و برای آن انقلاب کردند، مشخص بود. در رساله میرزا ملکم‌خان آفت ایران را نبود قانون و راه دانسته‌اند. اولین کار در مدل توسعه مشروطه این بود که قانون زیربنای نرم‌افزاری جامعه است و راه زیربنای سخت‌افزاری آن.

اولین لایحه‌ای که به مجلس برده می‌شود غیر از لوایح پایه‌ای، این بود که مالیات بر قند و شکر ببندند و با این مالیات راه آهن و راه بسازند، یا مقولاتی مثل بانک ملی مطرح می‌شود که جلوی آن را انگلیس و روس می‌گیرند. در دوره رضاشاه هم همین رویه ادامه پیدا می‌کند. رضاخان بر اساس مدل توسعه‌ای که داشت عمل می‌کرد، حتی اگر آن مدل توسعه عمرانی باشد.

البته او در انتخاب صحیح دل و جرات داشت وگرنه خود حامل دانش توسعه نبود. مدل توسعه او را شاهزادگان قاجار و روشنفکران زمان می‌نوشتند. او در دوره دو جنگ جهانی به نسبت خوب عمل کرد. بعداً عامل مدل توسعه دوره بعدی را همان روشنفکران توسعه بنا می‌گذارند. دکتر محمد مصدق از علامه‌های مشروطه در دوره یک سال و شش ماه قانون اختیارات خود تمام قوانین مثل قانون شهرداری که تا امروز هم اجرا می‌شود توسط ایشان نوشته شد.

روشنفکران مشروطه شاگردانی تربیت کردند که به عقلانیت ابزاری در توسعه توجه داشتند. در دوره محمدرضا شاه مدل توسعه ما، مدل سنجیده‌ای بود اما شاه از آنجایی که به مردم اجازه مشارکت نمی‌داد و به عقلانیت ارتباطی تن درنداد، سقوط کرد. اگرچه آن زمان نصف بیشتر برنامه‌ها عمرانی بود ولی سد اضافی ساخته نشد، لوله نفت کشیده شد چون تا مدت‌ها وجود نداشت و زیرساخت‌ها رشد بالای صنعتی را به وجود آورد. در مدل توسعه آن زمان زیرساخت‌ها در خدمت رشد اقتصادی بود.

در تمام دوره‌های پیش از انقلاب نحوه به کار بردن زور مشخص بود و هر کسی برای خود نمی‌توانست زورگویی کند؛ سیستم امروز به لحاظ اداری فئودالی است. الان از طبقات اجتماعی و نهادهای مدنی برای خرد جمعی استفاده نمی‌کنند و مدل توسعه هم وجود ندارند. نهادسازی که پیش از انقلاب از آن سرمایه اجتماعی و سیاسی مشروطه سرچشمه گرفته بود، این بود که شایسته سالاری حداقلی وجود داشت. رضاشاه ابایی نداشت که سراغ فروغ‌السلطنه برود. رضاشاه اگرچه خود دانش آنچنانی نداشت ولی توان این را داشت که از دانش فروغ‌السلطنه استفاده کند تا سلطنت را حفظ کند. او شاید خودداناپندار نبود.

توجه به توسعه ساخت و سازی به دلیل این است که دستگاه یا برنامه توسعه فاقد مدل توسعه بود. بعد از انقلاب، عده‌ای مدل توسعه منسوخ‌شده‌ای که در خود شوروی در حال فروپاشی بود، اقتباس کردند ولی در دوره‌ای با نگاه خرده بورژوایی نیمه سنتی و بورژوازی تجاری ائتلاف مثلثی ایجاد کردند که در حاکمیت مانع از ایجاد یک مدل هماهنگ و عقلانی بوده است. بعداً سیستم چندپاره و ائتلافی که از دل آن رانت‌خواری بیرون آمد، ایجاد شد. این‌ها فکر کردند که در رابطه بین بازار و برنامه باید بازار بر برنامه حاکم شود. در نتیجه این جریان رانت‌خواری و تراکم‌فروشی در شهر رونق گرفت.

البته عقل سلیم جامعه و فرهنگ ایران حافظ جامعه بوده و از فروپاشی اجتماعی همواره جلوگیری کرده است اما این کفایت نمی‌کند. جامعه خود به خود می‌توانست مدل جایگزین داشته باشد اما فرصت آن وجود نداشت. جریان به هم ریختگی دهه ۹۰ میلادی را فراموش نکنیم. بعد از فروپاشی شوروی و روی کار آمدن نئوکان‌ها، دوباره وقتی با دانش از جامعه تنش زدایی کردند، عده‌ای توانستند مدل توسعه طراحی کنند به الگویی در برنامه سوم و چهارم رسیدیم ولی ما بعد از حسین عظیمی که اقتصاددان توسعه بود دیگر مدل توسعه نداریم.

روشنفکران رسمی منتقد و روشنفکران غیررسمی به صورت اثباتی هیچ‌وقت مدل جایگزینی برای توسعه ارائه نکردند. مدل نفی و اثبات و گفتن از فساد نیست. همه این حرف‌ها را می‌توانند بزنند. مدل جایگزین شرایطی می‌خواهد که هنوز در جامعه فراهم نیست. من در طول تمام مدت از برنامه اول توسعه در برنامه مسکن حضور داشتم که بعداً این برنامه در محاق افتاد.

یعنی به دلیل نبود سیاست اجتماعی و هم‌افزا نبودن برنامه مسکن با رشد اقتصادی این برنامه عملیاتی نشد و از دل این رانت‌خورها بیرون آمدند و نتیجه این مسکن مهر شد که تقلبی بود از یکی از برنامه‌های چهارم و طرح جامع مسکن که در نهایت ناقص اجرا شد. در همه حوزه‌ها می‌توان این مشکلات را شاهد بود.

 در نبود عقلانیت غیرابزاری و عقلانیت ارتباطی نئوفودالیسم اقتصادی از دل جامعه بیرون آمده است و ساخت و ساز عمرانی چون با هیچ زیرساخت نرم‌افزاری تعریف نشده، باعث می‌شود سد برای رانت ساخته شود نه توسعه عمرانی. حتی قانون گذار هم خارج از برنامه توسعه قول سازه‌های عمرانی می‌دهند، بدون اینکه با عقلانیت ابزاری از تخصیص بودجه خبردار باشند. اینگونه است که گویی شهر را به دو قسمت ارگ‌نشین و شارستان تقسیم می‌کنند و غافل از این هستند که این مسئله چقدر می‌تواند شکاف طبقانی را در جامعه بیشتر کند.

 چهار – در درجه اول باید بگویم مخاطب اصلیِ برنامه، جامعه است نه دولت، و در این جامعه، در درجه اول روشنفکرانِ جامعه مدنی هستند. و اگر روشنفکرانِ جامعه مدنی به چارچوبِ یک برنامه جایگزین قانع شوند و آن را باور کنند می‌توانند میان مردم ببرند. این باورمندی به مدل و برنامه ایجاد نهادهای نوین جامعه مدنی است که می‌تواند فرایند تاریخی را عوض کند، وگرنه در فرایندِ تکامل تاریخی، بدون چنین آگاهی و باوری، نهادهای نوین مدنی و اصلاً تاریخ ساخته نمی‌شود. این یک اصلِ اساسی در فرایند تاریخ‌سازی است. مدلی که جامعه می‌خواهد در آینده به آن برسد چیست؟

این صحبت‌های عام که خوب است آزادی و عدالت داشته باشیم، یا حرف‌های پراکنده از این دست، که به شعار انتزاعی خلاصه می‌شود، همان‌طور که دیدیم جامعه را قانع نمی‌کند؛ و به خاطر این ابهام، در هر قدم حوزه سیاسی و روشنفکران را آفتی در بر می‌گیرد و اختلافات و انشعابات به وجود می‌آورد. اما چارچوب برنامه جایگزین یا مدل جایگزین برای توسعه چیست؟ عناصر اصلیِ این برنامه جایگزین در دنیای امروز را این‌گونه می‌توانیم بشماریم.

یک، اینکه چطور می‌خواهیم وارد اقتصادِ دانش شویم. یعنی مبنای توسعه‌ای که می‌خواهیم پیدا کنیم چیست. قبلاً توسعه در مبنای صنعتی شدن تعریف می‌شد، الان در چارچوب اقتصادِ دانش‌بنیان تعریف می‌شود و به آن اقتصاد و جامعه دانش گفته می‌شود؛ یعنی نوعی از توسعه را بیان می‌کند که در آن دانشْ نقش اصلی را برای توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بازی می‌کند.

در اینجا، با دانشْ تولید صورت می‌گیرد و با دانشْ جامعه توانا می‌شود برای تعیینِ سرنوشت خودش. همان «توانا بُوَد هرکه دانا بُوَد». خوب، جناح‌ها باید تکلیفشان را روشن کنند. بحث‌های عامِ سلبی در جناح چپ گفته می‌شود که مثلاً بازار را باید نابود کنیم، یا در جناح راست گفته می‌شود همه‌چیز را باید به بازار سپرد. اصلاً هدف مشخص نیست که می‌خواهد به کجا برود، چگونه و چه استفاده‌ای می‌خواهد بکند و چگونه می‌خواهد اینها را شکل بدهد تا موضوعات بعدی را تشکیل دهد.

اقتصادِ دانش در عین حال باید مشخص کند که بخش‌های پیشرو در اقتصاد چیست. در این مورد اصلاً بحثی مطرح نمی‌شود. یا اینکه تقسیم کار درونیِ جامعه نسبت به آن چیست، که در طرح‌های آمایش صحبت می‌شود، در این‌باره هم حرف زده نمی‌شود. این را اضافه کنم که بدون ورود به اقتصاد دانش، نه می‌شود از محیط‌زیست دفاع کرد و نه با تغییرات اقلیمی مقابله کرد، چون به‌طور مثال نمی‌توان کشاورزی را هوشمند کرد.

قبلاً در کشاورزی به صنعتی‌شدن یا مکانیزاسیون فکر می‌شد که توسعه پیدا می‌کند و به این ترتیب خودکفاییِ تغذیه به دست می‌آید. می‌بینیم که امکان‌پذیر نیست و کشاورزی هوشمند است که می‌تواند مصرف آب را به نصف برساند و از نابودی محیط‌زیست در اثر بیش‌بهره‌برداری از منابع طبیعی جلوگیری کند، و نیز دیگر نیاز نیست از دریا آب بیاوری و به قیمت گران تصفیه کنی. بحث‌های دیگری از این دست هم در این موضوع هست که می‌توان به آنها پرداخت.

 پنج – آیا روشنفکران در گذشته توانسته‌اند الگو و برنامه قانع‌کننده‌ای بدهند؟ این پاسخ را به دو بخش تقسیم می‌کنم؛ یکی در مورد مشروطه که به نظر من، با تفسیری که خواهم گفت، کاملاً نشان‌دهنده این است که روشنفکران چه نقشی در دادنِ الگوی موفق برای توسعه و دگرگونیِ جامعه ایران داشتند.

و دیگری هم در مورد دوره سامانیان، به استناد کتابِ زنده‌یاد قانعی‌راد (که کمتر خوانده شد یا اگر خوانده شد، کم مورد بحث قرار گرفت) به نامِ «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» که دوره سامانیان و نقش روشنفکران را در ایجاد تمدنی که می‌توان گفت ایرانی‌بودن ما بر آن پایه است، به‌خوبی تفسیر می‌کند و پژوهش بسیار ارزشمندی را ایشان انجام داده است. از اینجا شروع کنیم که به قول داگلاس نورث، «تاریخ» عبارت از تحولاتِ نهادی است.

نهاد؛ یعنی روابطِ تکرارشونده بشری و توافقاتی که راجع به روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می‌کند و نسبت به آن متفق‌القول می‌شوند. تاریخ همین است؛ تحولاتی که افراد جامعه توافق کرده‌اند نهادهای جدیدی را جایگزینِ نهادهای قدیمی کنند. حالا این می‌تواند سوسیالیسم، انواع سرمایه‌داری یا واریته‌های سرمایه‌داری یا سوسیالیسمی باشد که در جهان موجود هستند. اینها همه نهادهای جدید هستند، آنچه مارکس «روبنا» می‌گوید.

روشنفکرانِ مشروطه کاملاً در نهادسازی موفق بوده‌اند. درواقع در علم نهادسازی یا معرفت نهادسازی، مراحل نهادسازی را به این ترتیب طبقه‌بندی می‌کنند: در درجه اول باید مدلی ارائه شود که برای مردم جذابیت داشته باشد و جایگزینِ مدل قدیمی‌تر شود. و این مدلْ یک مدل ساختاری است و حتماً باید از نظریه بربیاید.

نه مدل‌هایی مثل آنچه مثلاً بعد از انقلاب اسلامی رخ داده و تصویری گنگ از عدالت و آزادی داده شده که بعداً هزاران تفسیر گوناگون جایگزینش شده و هنوز هم روشن نیست چه اتفاقی قرار است بیفتد. بلکه تصویری که مبتنی بر نظریه باشد و جهان را برای مردم تصویر کند که می‌خواهیم کجا برویم. داگلاس نورث مثال می‌زند که مارکس تصویری می‌دهد و لنین آن تصویر را مشخص (concrete) می‌کند. درواقع لنین، مدل نهادی مارکس را که در نظریه‌اش آمده، به یک مدلِ مشخصِ نهادی تبدیل می‌کند، که بر اساس آن حکومتِ شوراها برپا شود.

مشخص می‌کند که چگونه می‌خواهیم این را برپا کنیم. اینکه با دیکتاتوری پرولتاریا این کار انجام شود، بر بازار فائق شویم و به این‌گونه یا آن‌گونه برنامه‌ریزی تمرکز کنیم… حالا درست و غلطش مورد بحث من نیست. به هر ترتیب، یک مدلِ نظری را تبدیل می‌کند به یک مدلِ سیاستی یا عملی. در بحثِ قبلی اشاره کردم که در ایران نه دولت و نه روشنفکران نمی‌توانند مدل نظری عام بدهند و نه می‌توانند مشخص کنند که در قالب آن شش وجه نهادی که آوردم، باید با جهان چه‌کار کنیم.

آن مدل عام که مردم بر اساسش تصویری از جامعه آینده را قبول می‌کنند، باید به مدل مشخص عملیاتی تبدیل شود. خُب، روشنفکرانِ مشروطه این کار را کردند، آن‌هم در دوره قاجار که تمام داغ و درفش برقرار بوده و دموکراسی هم در کار نبوده. همه روشنفکرانِ مشروطه با ایدئولوژی‌های مختلف در این امر سهیم بودند، حیدر عمواوغلی، میرزای نائینی، ملکم خان و غیره، درواقع یک تصویر از جامعه آینده ارائه می‌دادند که می‌توانیم با تسامح بگوییم حکومت قانون بود.

حتی میرزارضا کرمانیِ پیرو اسدآبادی هم وقتی ناصرالدین‌شاه را ترور می‌کند، همان تصویر را در ذهن دارد. درواقع الگویشان یکی است. با همین تصویر هم سیاستِ نهادی‌شان را به‌تدریج شکل می‌دهند و می‌دانند که باید حکومت قانون برقرار باشد. میرزا ملکم خان در رساله‌هایش می‌گوید که ایران دو آفت دارد: یکی اینکه قانون ندارد، یکی اینکه راه ندارد. در جای دیگر می‌گوید شما فقط نگاه می‌کنید غربْ کارخانه و صنایع دارد، اما یک چیز را نمی‌بینید و آن اینکه غربْ کارخانه آدم‌سازی دارد و این مهم‌تر از آن کارخانه‌هایش است.

این در مورد فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی گرفته تا ملای خراسانی، که با دانش کافی به دادگاه لاهه علیه عثمانی نامه می‌نویسد نیز صادق است. این حرف‌هایی که امروز در مورد اسلام و دین رایج است، چه از سوی طرفداران و چه آنان که با حکومتِ دینی مخالفت می‌کنند، از فهم توانایی روشنفکران مشروطه در ارائه مدل و برنامه توسعه به جامعه غافل‌اند.

موضوع سومی که در نهادسازی وجود دارد، فناوری اجتماعی است. فناوری اجتماعی را در مقابل فناوری کالایی تعریف می‌کنند. همان‌طور که علم را به کالای قابل استفاده تبدیل می‌کنیم، باید نظریه‌ها را به قوانینی قابل استفاده و همخوان تبدیل کنیم که کار بکند. روشنفکران مشروطه این کار را کاملاً بلد بودند و به شاگردانشان هم یاد دادند. یعنی نسل بعدیِ روشنفکرانِ مشروطه مثل ابتهاج و فرمانفرمایان که تکنوکرات شدند، همه آموخته این نوع فناوری اجتماعی بودند.

در جای دیگری نوشته‌ام وقتی داور، قانون مدنی ایران را از قوانین اروپا اقتباس می‌کند، دکتر مصدق در مجلس، دو روز فرصت می‌خواهد و نطق طولانی سه چهار ساعته می‌کند. آنجا عنوان می‌کند که این قوانین بر پایه فقه مسیحیت است و اگر ما این قوانین را بر پایه فقه اسلامی تبدیل نکنیم، در جامعه ما کارآمد نخواهد بود، کار نخواهد کرد.

و بالاخره قانع می‌کند و آنجاست که مجتهدین را جمع می‌کند و قانون مدنی را بر فقه اسلامی منطبق می‌کنند که بر اساسِ مطالعات من از قانون مدنیِ ژاپن و آلمان پیشرفته‌تر است. این بحث‌هایی که امثالِ آقای آجودانی می‌گویند باید سکولاریسمِ ناب داشته باشیم، صحبت‌های سَبُکی است. خودِ شخص محترم، اما چنین تفکری نشان می‌دهد قواعد تاریخ‌سازی را اصلاً متوجه نیستند و این روش بسیار سَبُکی برای تاریخ‌سازی است.

ببینید وقتی مدل و فناوری اجتماعی داشته باشید، قوانین کاملاً کار می‌کند، یعنی قانون مدنی هنوز مبنای مدنیتِ ایران است و تا به حال کسی نتوانسته ایرادی به آن بگیرد. چه در طرف سکولاریسم، چه در گرایش‌های سنتی مذهبی نمی‌توانند دست به قانون مدنی ایران بزنند. این‌قدر که زبده است. این می‌شود فناوری اجتماعی. قانون تجارت هم با این زبدگی همین‌طور است. و همه آنها مبنای قوانین بعدی می‌شود.

مرحله آخر سیاست‌هایی است که به کار گرفته می‌شود تا این مباحث عملیاتی شود. روشنفکران مشروطه بسیار زبده‌اند. بر اساس تحلیلِ میرزا ملکم خان مبنی بر اینکه راه، آفتِ عدم توسعه ایران است، قوانینی آماده کرده بودند که در دوره انتقالِ قدرت از قاجار به پهلوی روی میز رضاشاه گذاشتند. رضاشاه که خودش این قوانین را سفارش نداده بود. بعد هم داور مثل یک چریک خودکشی می‌کند، وقتی می‌بیند آبرو و اعتبارش با تَن‌دادن ناگزیر به دیکتاتورمنشی رضاشاه در خطر است. داور کمتر از چریک نبود. مبنای نهادی جامعه را می‌ریزد و بعد خودکشی می‌کند.

در این تقسیم‌بندی‌های درونِ حکومت، بیرونِ حکومت و برانداز باید از روشنفکران مشروطه یاد گرفت که چطور می‌توانی برای توسعه جامعه‌ات درست عمل کنی. چطور می‌توانی در بوروکراسی باشی و درست عمل کنی. چطور می‌توانی اپوزیسیون باشی و درست عمل کنی، مانند دکتر مصدق. قوانینی که دکتر مصدق در دوره کوتاه اختیاراتش برای تصویب می‌گذراند، مبنای بسیاری از قوانین کنونی ما است؛ از قوانین تأمین اجتماعی، اصلاحات ارضی، قوانین شهرداری‌ها و غیره. تا به او اختیار دادند، در دورانِ اختیارات شش‌ماهه اعطایی، شب‌ها نشست اینها را نوشت؟! نه!

الگوی توسعه را پیش‌تر با آن فناوری اجتماعی آماده کرده بودند تا تبدیل به نهادهای مشخص گردد. این انحراف است که می‌گویند اول باید دموکراسی شود تا بعد ما برنامه دهیم. خُب، از روشنفکران مشروطه یاد بگیرید چطور الگوی ذهنی یا همان مدل یا الگوی توسعه را به جامعه دادند. موقعی که محمدعلی شاه استبداد صغیر را برپا کرد، از ستارخانِ عیار تا خانِ خانان، سردار اسعد بختیاری، در دو سر طیف طبقات اجتماعی، به کمک مشروطه آمدند.

ببینید اقناع اجتماعی نسبت به الگویشان چه حد بوده است؛ آن تصویری که توانسته بودند در دوران اختناق به جامعه بدهند، در دوره‌ای که ایران در حال تقسیم بود و انگلیس و روس تزاری، دو بار داشتند ایران را تقسیم می‌کردند. در آن شرایط این کارها را انجام دادند. هیچ‌وقت در هیچ‌جای جهانْ دموکراسی، شرطِ نهادسازی موفق نبوده. تاریخ این را به‌خوبی نشان می‌دهد. اصلاً دولت ملی با دیکتاتوری و قدرتِ مطلقه به وجود می‌آید، چون فئودالیسم تکثری تکه‌تکه است، قدرت مطلقه است که دولت ملی را درست می‌کند.

در کشورهای توسعه‌یابنده هم هیچ‌گاه اول دموکراسی وجود نداشته. الگوی توسعه است که دولت‌های توسعه‌بخش چون کره‌جنوبی را جلو می‌برد. بعد که بالغ‌تر می‌شوند و جلوتر می‌روند، دموکراسی پیدا می‌کنند. این را آزمون رگرسیونی (اقتصاد ریاضی) هم تأیید می‌کند. این یک انحراف است که از نظریه استبداد ایرانی بیرون می‌آید که باعث شد تقدمِ توسعه سیاسی به اقتصادی تعریف شود.

روشنفکران کنونی از روشنفکران مشروطه باید یاد بگیرند که و این الگوی فکری و عملی آن‌قدر نزدیک است که جای بهانه باقی نمی‌گذارد. باید این انحرافِ ذهنی را کنار بگذارند که می‌گویند اول به ما آزادی بدهید تا ما به شما برنامه بدهیم، و تازه خطاب به جامعه هم نمی‌گویند، درواقع به دولت می‌گویند. این انحرافی است که تنبلی ذهنی و یک نوع عافیت‌طلبی را در تکنوکرات‌ها و اپوزیسیونِ داخل یا خارج از کشور، دامن می‌زند و پشتش پنهان می‌شوند.

نه می‌توانند مدل را تصویر کنند، نه آن را مشخص کنند، نه فناوری اجتماعی‌اش را، و نه سیاستی دارند که در دوره‌های مختلف باید با حکومت‌ها چه‌کار کنند. پس این انحراف را پیدا می‌کنند که می‌گویند ما خیلی احساساتی بودیم! بعد هم تفسیرهای نادرست می‌کنند که چون دموکراسی نبوده، از مشروطه تا به حال، ما طفلکی‌ها مظلوم هستیم و توسعه هم پیدا نمی‌کنیم. نه شما از دانش تاریخ‌سازی بی‌خبر بودید.

شما الگو ندارید که توسعه پیدا کنید. روشنفکرانِ مشروطه جامعه ایران را تحت دیکتاتوری هم توسعه دادند. یک فئودالیسمِ خاص ایرانی چندهزار ساله را از بین بردند، اما شما نمی‌توانید از حاکمیت نوفئودالیسم جلوگیری کنید. مارکس می‌گوید، دولت شکست‌دهنده انقلابْ موظف است وظایف انقلاب مغلوب را انجام دهد. در مشروطه، وظایف انقلابِ مغلوب آن‌قدر دقیق بود و آن‌قدر اینها در ارائه الگو و برنامه توسعه و نهادسازی توانمند بودند که آن وظایف را چه رضاشاه و چه محمدرضا شاه انجام دادند.

محمدرضا شاه اصلاحات ارضی کرد و کارگران را در سود کارخانه‌ها سهیم کرد. اینها وظایفِ انقلاب مغلوب بود و محمدرضاشاه در انقلاب سفید انجام داد. هرچه این وظایف و الگو را دقیق مشخص کنیم، اگر شکست هم رخ بدهد، طرفِ پیروز مجبور به انجامش می‌شود. در مناظرات اخیر دیدیم که همه در مورد آزادی زنان حرف می‌زدند، ولی چون اینها تدقیق نشده و شیوه‌اش مشخص نشده و به شکل عام است، در حد همان حرف می‌ماند. قانونش که نوشته نشده تا بگذارند روی میز. مثل قانونِ اصلاحات ارضی که روی میز محمدرضاشاه گذاشتند.

بنابراین بعد انقلاب می‌آیند دوباره اصلاحات ارضی می‌کنند، خُب کسی که بعد از انقلاب دوباره اصلاحات ارضی می‌کند الگو ندارد. تقسیم می‌کنند، شرکت‌های سهامی زراعی و شرکت‌های تعاونی را نابود می‌کنند، حالا هر کسی می‌رود چاه می‌زند و محیط‌زیست را نابود می‌کند. وقتی الگوی توسعه ندارید، چنین اتفاقی می‌افتد. بعد می‌گویند دولت خیلی بد است، آن‌قدر که محیط‌زیست نابود شده. خُب شما کاری کرده‌اید که بِشاید؟ وظیفه انقلاب را مشخص کرده بودید که آن دولتِ شکست‌دهنده موظف باشد انجامش بدهد؟

شش – ما باید «روشنفکر گفت‌وگویی» شویم. من یک درجه جلوتر می‌روم، می‌گویم باید «روشنفکر گفتمانی» شویم. چرا می‌گوید گفت‌وگویی؟ چون از بس حرف‌های انتزاعی و به هم پریدن و پشت پا گرفتن و خنجر زدن از پشت بین روشنفکران وجود دارد که می‌گوید باید روشنفکر گفت‌وگویی باشیم، تا روشنفکران بنشینند با هم گفت‌وگو کنند.

ما روشنفکر گفتمانی، متکی به نظریه‌هایی می‌خواهیم که آن را در گفتمان به الگوهای مشخص‌تر تبدیل کنیم. گفت‌وگو معطوف به مفاهمه است یعنی با هم بنشینیم، گفت‌وگو کنیم و دعوا نکنیم. گفتمانْ معطوف به کشفِ حقیقت و یک توافق مشخص است که همان قرارداد اجتماعی باشد. هرچند دیر شده اما باید زودتر این را در دستور کارمان قرار دهیم. این‌قدر هم به دولت بند نکنیم.

البته اگر دولت پایش را کمی از گلیم روشنفکران غیررسمی بیرون بکشد، بهتر است، وگرنه خودش را نابود کرده. ما هم دست برنمی‌داریم از اینکه بتوانیم چنین گفتمانی را جایگزین گفتمان سَبُکی کنیم که در حوزه سیاسی در مورد آینده ایران رایج است، و همچنین جای بگومگوهای انتزاعی و گاه سبکی که روشنفکران در مورد آینده ایران دارند. باید این گفتمان توسعه‌بخش را جایگزین کنیم. روشنفکرانِ ما عقیم شده‌اند.

این عقیم‌شدن، به نظر من ناشی از ایدئولوژیک‌شدن به معنای آگاهیِ کاذب است. همان تفسیر مارکس که ایدئولوژی می‌تواند به آگاهی کاذب تبدیل شود. این آگاهی کاذب در ایران ریشه خُرده‌بورژوایی دارد. بر این مبنا، روشنفکرانِ چپ و راست در ایران، هردو تخیلی هستند. و مبنایش هم همان آگاهی کاذب است. اینها متکی بر نظریه‌ای که قابل عمل یا پراکسیس باشد، نیستند.

وقتی این اتفاق در یک جامعه بالنده در تاریخ مدرن رخ می‌دهد، که روشنفکرانِ جامعه نمی‌توانند ارگانیک شوند. نمی‌توانند نظریه را بین مردم ببرند تا به قولِ مارکس به نیروی مادی تبدیل شود. و چون نمی‌توانند این کار را انجام دهند، آن اتفاقی که گرامشی مبنای ایجاد جامعه نوین می‌داند، نمی‌افتد. یعنی نمی‌توانند عقل ممیز به مردم ببخشند. در صورتی که جامعه ما دارای عقل سلیم بسیار پخته‌ای نسبت به بقیه جوامعِ جهان سوم، به‌خصوص خاورمیانه است. ولی روشنفکران نمی‌توانند این عقل ممیز را به جامعه بدهند.

هفت –   وقتی وارد دوران نوین نمی‌شویم در تله توسعه می‌افتیم. اگر صنعتی‌شدن هم نزد سرمایه‌داران جریانِ غالب مطرح بود و هم مارکس در بسیاری از آثارش جامعه نوین را در نسبت با آن می‌دید، الان دیگر صنعتی شدن پیشران توسعه نیست. درواقع تولید، اساساً دانش‌بر شده است. بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر صنعتی کامل نشویم نمی‌توانیم وارد اقتصاد دانش شویم که اشتباه بزرگی است.

برای صنعتی‌شدن باید صنعت دانش‌بر داشته باشیم تا بتوانیم صنعت را کامل کنیم. برای اینکه مثلاً ۷۰ درصد واردات در کشورهای صنعتی دانش‌بر است. مثلاً اتومبیلی که پیشرفته‌تر نشده باشد قابل صادرات نیست، واگنی که پیشرفته نباشد نمی‌تواند در مترو کار کند.

به همین دلیل شما صنعتی نمی‌شوید بلکه صنایعتان ورشکسته می‌شوند. به‌این‌ترتیب، انباشت تولید که اساس یک جامعه است متوقف می‌شود و مبنایی می‌شود که در تله توسعه می‌افتید. حالا اگر انحصارات و الیگارشی هم عمل کند، در نئوفئودالیسم می‌افتید. قانون اساسیِ سرمایه، انقلاب پیاپی در تولید و انباشت است. حالا چه نئولیبرال باشد چه سیستم‌های دولت رفاه. این قانون در ایران متحقق نمی‌شود، به همین دلیل اگر به این سیستم نئولیبرالیسم بگویید خنده‌دار است. چون نئولیبرالیسم یک شیوه انتظام سرمایه‌دارانه است.

وقتی جریان انقلاب پیاپی در تولید صورت نمی‌گیرد، نمی‌شود به آن نئولیبرال گفت. هر گِردی که گردو نیست. اساس تولید و مازاد اقتصادی به‌صورت رانت اتخاذ می‌شود و خارج می‌شود؛ یعنی در چرخه بازتولید وارد نمی‌شود. در محاسبه ساده‌ای که قبلاً انجام داده بودم به‌صورت متوسط ۵۰ میلیارد دلار فرار سرمایه از ایران وجود دارد و حتی بین ۳۰ تا ۸۰ میلیارد دلار تخمین زده شده. کل تشکیل سرمایه در بخش صنعت ایران ۲۰ میلیارد دلار است. این یعنی چه؟!

گفتمان دوران نو را باید جایگزین کرد تا از این تله بیرون بیاییم. اگر در تله انباشت افتادید و انقلاب پیاپی در تولید نداشتید، نمی‌توانید کشاورزی را هوشمند کنید و مصرف آب بالایی دارید. ۷۰ درصد آب مصرفی ایران در کشاورزی است که عمده‌اش هم از منابع زیرزمینی تأمین می‌شود که در جهان بالاترین میزان است. کشاورزی هوشمند مصرفِ آب را یک‌سوم می‌کند. تولیداتش هم صورت گرفته. حتی کارشناسان وزارت کشاورزی پیش‌بینی کرده‌اند برای اینکه کشاورزی ایران هوشمند شود، به حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار مروج نیاز است.

در برنامه ششم عملی نشد، در برنامه هفتم هم اصلاً به آن پرداخته نشد و گفتند هر کاری را که در برنامه ششم نتوانستیم انجام بدهیم کنار می‌گذاریم. درواقع برنامه هفتم کلِ توسعه را کنار گذاشته. بعد شما سیاست اجتماعی نیاز دارید، وقتی وارد اقتصاد دانش نشوید بسیاری شغل خود را از دست می‌دهند، پریکاریا به وجود می‌آید، شورش می‌کنند و حق هم دارند، برای اینکه توسعه از آنها گرفته شده. درواقع ما دولت توسعه‌بخشی نداریم و علیه آن واکنش نشان می‌دهند.

چون شغل ایجاد نمی‌شود، بیمه نمی‌پردازد، اگر بیمه بپردازد با حقوق جدید می‌دهد، پس مستمری را هم با حقوق جدید باید بدهند. به‌این‌ترتیب مستمری می‌تواند با بیمه پوشانده شود. صندوق بازنشستگی ورشکسته است، دولت مدام باید بپردازد… ببینید چه دور باطلی است. نزول مدام بیشتر و تله عمیق‌تر می‌شود. وضعیت محیط زیست وحشتناک است، اتومبیل‌ها پیشرفت نکرده و سوخت بیشتری نیاز دارد.

ساختمان‌ها را نتوانستید عایق‌بندی کافی کنید و سه برابر کشوری مثل سوئد که سردسیر است مصرف دارید. کل مصرف انرژی یک واحد تولید در ایران ۹ برابر کشورهای پیشرفته است. پس مدام می‌بینید که این تله عمیق‌تر می‌شود. از لحاظ اجتماعی هم عمیق‌تر شده. فرهنگ کار از دست می‌رود. در تحقیقاتم آوردم که رابطه مابین درآمد و تحصیل معکوس شده، پس تحصیل را رها می‌کنند و دنبال کار می‌روند.

مطالب مرتبط:

ثبات گمشده اقتصاد ایران

فرمول اقتصادی تنش‌زدایی

اشتراک گذاری:



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *